ماه محرم آمد
این جمله بیانگر تاثیر محیط در شکل گیری و تقویت رفتارهای ناهنجار و آسیب زای اجتماعی و وندالیسم است.به طوری که اگر محیط پیرامونی از نظر "بصری " "غنی " نباشد، فرصت بروز چنین رفتارهایی افزایش می یابد." اگر فردی در محیط مجاور خود در معرض آلودگی قرار گیرد به تدریج شرایط ذهنی و عینی لازم برای وقوع ناهنجاری رفتاری در او نیز افزایش می یابد "(صالحی)
حال باید به نقش مدیریت شهری برای جلوگیری از رفتارهای ناهنجار و آسیب زا در سطح شهر پرداخت.مدیریت شهری " کارا" با تقویت و " غنی سازی بصری " محیط و فضاهای شهری می تواند باعث تغییر در میزان چنین رفتارهایی کمک کند.به طور کلی در تقسیم بندی علل و عوامل موثر بر شکل یری و تقویت رفتارهای نا هنجار اجتماعی و آسیب زا یا وندالیسم می توان به چهار نوع از عوامل زیر اشاره کرد:
1)عوامل اجتماعی
2)عوامل اقتصادی
3)عوامل فرهنگی
4)عوامل محیطی
(صالحی)
آیا مدیریت شهری با استفاده از این عوامل می تواند باعث تغییر در میزان رفتارهای ناهنجار اجتماعی و آسیب زا و وندالیسم شود؟ چگونه؟
پاسخ به اینگونه سوالات هدف اصلی این پژوهش است.
نظر دوستمان مهرداد یوسفی را در باب روستای نابینا را می خوانیم:
چندی پیش عکس هایی از دهکده ماخونیک بیرجند می دیدم که مردم افغان تبار این روستا در پی ازدواج های خویشاوندی در چند صد سال گذشته تاکنون دچار کوتولگی شدند و به لی لی پوت ایران نامبردار.چنین نمونه هایی از زناشویی آسیب زا از دیرباز در ایران به فراوانی دیده و شنیده می شود و یگانه راه علمی از میان برداشتن این گزندهای ژنتیکی پوشاندن اثر بیماری زا و آسیب رسان ژن های نهفته ناهنجار هموزیگوت شده با ژن های چیره بهنجار هتروزیگوت در ازدواج با غیر خویشاوند دستکم تا چند نسل دیگر می باشد بیهوده نیست که در کشور آمریکا ازدواج با برادرزادگان و خواهرزادگان پدر و مادر از صد و اندی سال پیش تاکنون غیر قانونی است
یکی از دوستان که در حال حاضر در یک بیمارستان بستری می باشد گفت چند سال قبل با دو نفر از دوستان برای حفاری به کوههای اطراف کاشان رفتیم و در تاریکی شب به جستجوی محل مورد نظر برداختیم و حدود نیم ساعت بعد به یک غار رسیدیم و هر سه نفر داخل غار شدیم و چند متر جلو رفتیم خیلی تاریک بود و به زحمت با نور مشعل حرکت می کردیم در یک تو رفتگی نور اندکی توجه ما را جلب کرد همه ایستادیم تا بفهمیم نور از کجاست که ناگهان صدائی ما را به اسم کوچک خطاب کرد که بیائید جلو اول فکر کردیم شاید از دوستانمان است که ما را خوب می شناسد ولی کسی خبر نداشت که ما به آنجا خواهیم رفت به هر صورت به یکدیگر نگاه کردیم و با تعجب و تردید تصمیم گرفتیم و جلوتر رفتیم و دیدیم مردی که ما او را نمی شناختیم و درشت اندام و قوی هیکل بود در کنار دیواره غار ایستاده است و به ما اشاره کرد که بیائید و به دنبال او حرکت کردیم اما چند قدم نرفته بودیم که ایستاد و گفت همین جا است اما شرطی دارم من به شما کمک می کنم تا گنج را بردارید و شما هم باید بروید و از محلی که برایتان می گویم چیزی برای من بیاورید گفتیم خوب چرا خودت نمی روی گفت برای من امکان رفتن به آن محل وجود ندارد به همین دلیل از شما می خواهم که این کار را انجام بدهید و ما به خاطر به دست آوردن آن گنج بدون آنکه بدانیم قبول کردیم و آن شخص با تکان دادن یک سنگ بزرگ در بدنه غار یک راه باریک را که به اتاقی ختم می شد باز کرد و گفت بروید و هر چه می خواهید بردارید یکی از دوستان همراهم گفت یکی از ما برود و ببیند چه خبر هست و بعد بقیه داخل اتاق بشویم همه قبول کردیم و آن شخص گفت فقط کسی که می رود داخل نترسد چیزی نیست اگر هم چیزی دیدید نگران نباشید چون من اینجا با خانواده ام زندگی می کنم ما مطالب را به شوخی گرفتیم و دوستمان وارد اتاقک شد که ناگهان فریاد زنان از اتاق خارج شد که می گفت جن جن جن فرار کنید خواستیم فرار کنیم که دیدیم همان شخص در مقابل چشم ما تبدیل به جن شد و گفت من که گفتم نترسید در ضمن ما قرار گذاشتیم و باید به قرارمان عمل کنیم و در همان لحظه یک دوستمان در دم سکته کرد و مرد و من به اتفاق دوستم خودمان را به آن جن سبردیم و او به هر کدام مقداری از آن دفینه داد و خواست در روستائی به منزلی برویم و ظرفی را از آنجا برداشته و بیرون بیاوریم و به نزد او ببریم تا مابقی آن دفینه را نیز به ما بدهد ما از غار خارج شدیم و به سمت خانه حرکت کردیم و تصمیم گرفتیم دیگر به آنجا برنگردیم و از این موضوع هم با کسی صحبت نکنیم وقتی به نزدیک روستای خود رسیدیم هوا تقریبا روشن شده بود و در هنگام ورود به آبادی جسد دوستمان را با تعجب دیدیم که به دیوار تکیه داده شده بود و به سرعت از آن محل دور شدیم چند روز بعد از آن قضیه دوست دیگرم در شهر کاشان زیر ماشین رفت و فوت کرد و هر چه از دفینه آن شب با خود آوردیم گم شده و محو گردید و من از آن روز هر شب آن جن به سراغم میاید و مرا از بدنم بیرون می کند و خودش وارد بدن من می شود و بعد از اینکه با زدن خود به در و دیوار به بدن من آسیب می رساند از بدن من می رود و مرا وارد بدنم میسازد تا فردا که دوباره برگردد و می گوید این سزای خیانت است و همه فکر می کنند دیوانه شده ام
به نظر شما راوی داستان دیوانه شده است یا خیر؟
.مدیرکل بهزیستی خراسان شمالی:عارضه نابینایی در روستای چهاربرج اسفراین ژنتیکی است
خبرگزاری فارس: مدیرکل بهزیستی خراسان شمالی بروز عارضه نابینایی در روستای چهاربرج اسفراین را ژنتیکی دانست.
علیرضا قربانی امروز در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار فارس در بجنورد با
بیان اینکه از سالهای گذشته تاکنون 50 نفر از اهالی این روستا اعم از مرد و
زن به صورت نابینا تولد یافتهاند، افزود: براساس مطالعات انجام شده از
سوی پزشکان و کارشناسان، مهمترین دلیل نابینایی در ساکنان روستای چهاربرج
اسفراین مسئله ژنتیکی عنوان شده است.
وی تصریح کرد: برای تکمیل تحقیقات
کارشناسان و پزشکان به زودی یکی از اساتید دانشگاه شهید بهشتی که دارای
تجارب ارزندهای در این حوزه است، در منطقه حضور و اقدام به بررسیهای
بالینی خواهد کرد.
این مسئول در بهزیستی خراسان شمالی یادآور شد:
هماکنون از کودک شش ماهه گرفته تا افرادی با سنین 40 سال در این روستا
دچار عارضه نابینایی هستند.
وی همچنین اظهار نظر برخی کارشناسان در زمینه تاثیر آب روستای چهاربرج بر نابینایی اهالی را رد کرد.
قربانی
ایجاد مراکز توان بخشی و همچنین ایجاد کارگاه حرفهآموزی برای زنان و
مردان نابینا در روستای چهاربرج اسفراین را از جمله اقدامات حمایتی بهزیستی
خراسان شمالی برای تامین معاش نابینایان این روستا عنوان کرد.
روستای چهار برج در 25 کیلومتری غرب اسفراین قرار دارد.
=========
تکمیلی
http://www.entekhab.ir/fa/news/73878/%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%81%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C
http://www.khabaronline.ir/tags/4558/%D8%AA%D9%81%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C
http://www.khabaronline.ir/tags/4558/%D8%AA%D9%81%DA%A9%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9003291049
جواهرده تنها روستایی است که همه ساکنان آن، گردشگران فصلی هستند. همه کسانی که در فصل بهار و تابستان به جواهرده می روند و در آن جا خانه ای دارند، مردمانی هستند که در شهرهای دیگر ایران از جمله رامسر زندگی می کنند و تنها برای خوش نشینی و بهره مندی از آب و هوای خوش آن به جواهرده می روند.
جواهر نشینان، تنها در یک فصل و در نهایت دو فصل بهار و تابستان در آن جا به استراحت می پردازند، چرا که روستایی برای کار و کشاورزی نیست و حتی دامداران آن از گذشته در بیرون جواهرده زیست می کردند و گله های گوسفند هرگز در روستا تردد نداشته است.