دانشگاه علامه طباطبايي  

                              دانشكده علوم اجتماعي

                              ساخت سياسي روستا

                            درس جامعه شناسي روستايي

                  استاد راهنما : دکتر نعمت الله فاضلي

                                  پديد آورندگان:

       سارا عبدالعظيمي ، فاطمه صادقيان ، فاطمه ايزد بخش

 

 

فهرست مطالب

مقدمه................................................................................................................................

چكيده................................................................................................................................

كليدواژه..............................................................................................................................

ساخت سياسي روستا........................................................................................................

فضاي سياسي روستا.........................................................................................................

مدیریت روستا ، نقش کدخدا و رهبران محلی.........................................................................

قشربندي اجتماعي در جامعه روستايي ايران.......................................................................

هرم قدرت سياسي.............................................................................................................

مشاركت سياسي...............................................................................................................

پيشينه مشاركت در روستا...................................................................................................

متغيرهاي مشاركت سياسي در روستا.................................................................................

عوامل مؤثر براي به دست آوردن پنداشت روستاييان از مشاركت سياسي..............................

علت هاي افزايش مشاركت سياسي در روستاها در سال هاي اخير......................................

عوامل تآثير گذار در زمينه مشاركت سياسي در روستاييان.....................................................

 انقلاب اسلامي...............................................................................................................    

پيشنهادات..........................................................................................................................

داستان...............................................................................................................................

منابع و ماخذ........................................................................................................................

 

 

 

 

 

مقدمه

خانه ٔ محمود را مسعود باید کدخدای                        خانه ٔ شیر عرین را کدخدا زیبد عرین                 


فردوسی

 

شهر بی کدخدا

میگویند در آن روستا، زمانی کدخدای عادل و توانمندی زندگی میکرده.

میگویند هنوز هیچکس چون او، کدخدایی نمیکند.

میگویند روزی، همه برخاستند و دیدند کدخدا بار سفر بسته.

کدخدا رفته بود. بی خداحافظی. بی پیام. بی خبر.

میگویند اهل روستا نفهمیدند فرق کدخدای خوب و بد را.

میگفتند بر میگردد. زود بر میگردد. بر میگردد و دوباره دوستی و صفا را می آورد آنجا.

اما هزار سال گذشته از آن روزها.

امروز  آن روستا عجیب ترین روستا شده است.

کدخداهایی آمدند که میگفتند همان کدخدای قدیمی اند! اما نه! او نبودند!

کدخداهایی آمدند و گفتند می مانند تا مردم روستا تنها نمانند. تا او بیاید. اما چون او نبودند!

کدخداهایی بودند که میگفتند اگر اوضاع رو به وخامت رود کدخدا دلش میسوزد و برمیگردد. آنها به قتل و غارت و تجاوز دست زدند. اما او نیامد!

برخی دست از کار شستند و گفتند مینشینند تا او بیاید.

روستا بزرگ شد. بزرگ و بزرگ تر شد. شهری شد بزرگ و بی در و پیکر.

شهری با هزار کدخدا اما هنوز بی هدف. بی آرزو. بی رویا. بی کدخدا!

دیگر نه کسی خاطرات کدخدا را به خاطر میآورد و نه کسی رویای بازگشت او را در سر میپروراند.

خاطرات روستا و کدخدا، هر دو رنگ میباختند در روزهای پرتردد شلوغ شهر بی کدخدا

 

چكيده

فضاي سياسي عبارت است از ارتباطي كه مردم با سازمانهاي مختلف از لحاظ اداره ي جامعه دارند. گرچه دهقانان ايراني به طور عمده و بالقوه سياسي نيستند اما در برخي دوره هاي تاريخي گاهگاه به شدت دچار سياست زدگي ميشوند. در ادامه به قشر بندي و ساخت سياسي در روستا از جمله: قشربندي اجتماعات در جامعه روستايي ايران تا قبل از اصلاحات ارضي ، قشربندي اجتماعي در جامعه روستايي و تحولات آن و هرم هاي قدرت در روستا ميپردازيم .

يكي از عوامل تآثير گذار بر ساخت سياسي روستا مشاركت مردم است.

كليد واژه

سياست در روستا ، روستا ، مديريت روستا ، ساخت سياسي روستا ، هرم قدرت در روستا

 

فضاي سياسي در روستا

فضاي سياسي عبارت است از ارتباطي كه مردم با سازمان هاي مختلف از لحاظ اداره ي جامعه دارند.گرچه دهقانان ايراني به طور عمده و بالقوه سياسي نيستند  اما در برخي دوره هاي تاريخي گاهگاه به شدت دچار سياست زدگي مي شدند و در جنبش هاي سياسي و انقلابي و مذهبي و طغيان هاي مختلف شركت فعال مي كردند ولي به لحاظ فضاي جامعه شناسي خاصي كه در ان قرار گرفته بودند از جمله نداشتن دانش اجتماعي و سرو كار داشتن با تكنولوژي عقب افتاده و عوامل ديگر نمي توانستند از اين جنبش ها چنانكه شايد و بايد بهره گيرند و خود را از اسارت برهانند.

ويژگي هاي سياست زدگي دهقانان را نخست بايد در توليد و بهره بردن از محصول جستجو كرد نخستين اشنايي انان با سياست از طريق ارتباطشان با مالك در جريان توليد بود.سپس از همان طريق با دستگاه دولت برخورد سياسي پيدا مي كردند . بطوري كه فضاي ده را از لحاظ قدرت مركزي كوچكترين واحد سياسي تلقي مي كردند.با انكه در طول تاريخ همواره بخش بزرگي از جمعيت روستانشين بوده اند ولي نيروهاي تصميم گيرنده در مركز بودند و دهقانان كوچكترين سهمي در ساختار قدرت سياسي نداشتند بنابراين ان را چيزي دور و بيگانه از خود و در برابر خود مي ديدند.يعني نيرويي بود كه مالك در پشت ان پنهان ميشد و ميتوانست به پشتوانه ي ان هر تصميمي را كه به نفع خودش باشددرباره ي دهقانان اتخاذ كند. همه عوامل مذكور باعث ميشد كه دهقان با همه تصميمات و نيروهاي تصميم گيرنده برخورد سياسي داشته باشد و خود اگاهي پيدا كند . اما اين برخوردها به علت پراكندگي دهقانان به جايي نميرسيد و سهم چنداني در رهايي انان نداشت.

از سوي ديگر حاكم بودن مالك سالاري و خان مهتري بر فضاي ده و همچنين نيرومند بودن ساختار پدر مهتري در فضاي خانواده و دهقانان را در چنان تنگنايي قرار ميداد كه راهي جز پناه بردن به خرافات و بي اعتنايي به سياست نداشتند.

در فضاي ده در راس هرم قدرت تا پيش از اصلاحات ارضي سال 1341 شمسي مالك قرار داشت و پس از ان كدخدا نماينده مالك و دولت و سپس ژاندارم در مقام نماينده دولت (ضابط دادگستري) و سپس در بعضي از دهكده ها روحانيون و بالاخره توده دهقانان قرار مي گرفتند .پس از اصلاحات ارضي سال1341 تغييراتي در ان داده شد و نماينده دولت و سازمان هاي دولتي مانند سپاه دانش و بهداشت و غيره سهم مهمي در هرم قدرت پيدا كردند.

پس از انقلاب سال 1357 نمايندگان نهادهاي انقلابي مانند بسيج و سپاه و جهاد و روحانيون سهمي اساسي در سلسله مراتب سياسي و هرم قدرت سياسي پيدا كردند.در دهكده هايي كه در فضاي جامعه شناختي قبيله قرار دارند به لحاظ نيرومند بودن نظام ارزشي و هنجارهاي ايلي تا پيش از اصلاحات ارضي حتي تا پس از ان تا انقلاب 1357 شمسي در راس هرم قدرت خان قرار داشت و سپس كلانترها و روساي طايفه ها و تيره ها و ريش سفيدان  و بالاخره توده ايلي در قاعده ي هرم قدرت قرار مي گرفتند.

سهم دولت در ميان عشاير ضعيف بود .سازمان هاي نظامي دولتي تنها با ياري خان مي توانستند منطقه را ارام نگهدارند.پس از اصلاحات ارضي سال 1341شمسي روساي نظامي جانشين خان ها شدند .ان ها به ياري كلانتران و حتي ريش سفيدان در منطقه حكومت مي كردند. پس از انقلاب سال 1357شمسي نمايندگان نهادهاي انقلابي و روحانيت در راس هرم قرار گرفتند.

به دنبال بررسي سلسله مراتب اجتماعي بايد از سرشناسان ده نيز سخني به ميان اورد. در گذشته گرچه كدخدا از لحاظ نظام اداري ده صاحب نام بود و به لحاظ داشتن ((رعيتي)) و خرده مالك بودن مالك به دستگاه دولتي پيشنهاد كرد كه او را به مقام كدخدايي منصوب كند اما ريش سفيدان نيز در ده صاحب منزلت بودند.

 

 مدیریت روستا ، نقش کدخدا و رهبران محلی

نکوئی کن امروز چون ده تر است              که سال دگر دیگری دهخدا است

(سعدی علیه الرحمه )

در ایران باستان بعد از تشکیل امپراطوری هخامنشیان مدیریت تحت قوانین سلسله مراتب(اغلب خونی و ارثی) نژادی قرار داشت . برای اولین بار توسط کوروش کبیر و فرزندش بردیا در اصلاح و بهبود وضع زارعین اقدامات قابل توجهی به عمل آمد . بعد از روی کار آمدن داریوش و شروع جنگهای متعدد ایران و روم و یونانیان ، با اجرای قانون مدیریت ایلات ، زارعین و مالکین کانون های اخذ مالیات و سرباز در آمدند . بنا و اساس محکمی که توسط کوروش کبیر و بخصوص داریوش کبیر جهت اداره امپراطوری پهناور هخامنشیان به وجود آمده بود ، با ظهور اسکندر و حمله سپاه غرب رو به افول نهاد . در عصر پادشاهان اشکانی مدیریت به وسیله شاهزادگان و روحانیون و مجالس سه گانه که مذهبشان مهر(یا به اصطلاح امروزی لیبرالیسم) بود اعمال می گردید .

با استقرار حکومت ساسانیان به علت ادامه جنگ بین ایران و روم مدیریت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جز در اوایل حکومت ساسانی (اردشیر اول و شاهپور اول و دوم ) و در اواخر عهد انوشیروان چندان تعریفی ندارد ، اما از آنچه به اردشیر بابکان منصوب است می توان استنتاج کرد به علت سیستم طبقاتی موروثی چهارگانه ، در دوره ساسانیان روستائیان مثل سابق منبع اخذ مالیات و سرباز بوده اند ، در زمان کی قباد بکوشش مزدک وضع زارعین رو به بهبودی نهاد و با شکستن حریم طبقات موروثی در مورد ازدواج و ثروت و اشتغال ،مدیریت نوینی اعمال گردید . با کشته شدن مزدک و متفرق گردیدن مزدکیان انوشیروان برای اصلاح اوضاع زارعین اقداماتی اعمال نمود ، از آن جمله جهت مبارزه با قدرت اشراف و روحانیون کدخدایان را مامور وصول مالیات نمودند. پس از مرگ انوشیروان و در عهد خسرو پرویز با ظهور اسلام و حمله اعراب عصر دیگری آغاز گردید .

در ایران باستان مسئول امور ده را کدخدا و مسئول امور هر ایل  را شاه  و رئیس   قبایل و  بزرگترین آنها را شاهنشاه یا شاه شاهان  می گفتند . در دوران صفویه تا دوران قاجار علاوه بر کدخدا القاب دیگری مانند بیگ ،کیخا ،خواجه، خان و کلانتر وآقا ، بزرگ طایفه  متداول گردید . در  دورانها یاد شده  کلانتر مسئول تعیین کدخدای ده و ریش سفیدان هر طایفه بودند و وظیفه اصلی ایشان بر قراری نظم و جمع آوری مالیات بوده است .

خان : واژه خان اساساً عنوان روئسای قبایل و پادشاهان ترک و مغول بوده است عنوانی که برای احترام به آخر اسم مردان اضافه می شد و در دوران صفویه عنوان حاکم ایالات کوچک بوده است . این القاب به تدریج در بین اقوام دیگر از جمله پارسیان  متداول گردید .

در دوران حکومت طایفه  قاجار، کدخدایان از طرف مالکان بزرگ ، خوانین و یا کلانتران هر منطقه منصوب می شدند و در عصر پهلوی اول کدخدیان  توسط حاکمین  ولایات مشخص ودر مصدر کار قرار می گرفتند  و دردوران پهلوی دوم توسط  بخشداران و با مشارکت مردم و ریش سفیدان  هر قصبه  منصوب می شدند .

در تسمیه کدخدا  در فرهنگ و لغت  چنین آمده است : (کد+خدا) کد :  جز پیشین از کلمه مرکب ، به معنای خانه مانند(کدبانو،کدخدا) خدای " ی " به معنای خداوندگار خانه ،صاحب خانه، مردخانه...

کدخدا: آنکه بخاطر کاردانی ها و شایستگی هایش در میان مردم مورد قبول است، شخص معتبر ،بزرگ طایفه، رئیس محله ،مباشر،پیشکار،صاحب اختیار ،وزیر،داماد و پادشاه هم گفته اند .

فردوسی علیه الرحمه فرموده است :

کیامرث شد بر جهان کد خدای        نخستین به کوه اندرون ساخت جای

بدین پاک یزدان گواه من است        خـرد بر زبان کدخدای من اسـت

نبد خسروان را چنان کدخدای         به پرهیـز و داد و بدین و به رای

 

نقش و وظائف کدخدا در جامعه روستائی و عشایری ایران سابقه چند هزارساله دارد ، و بررسی همه ابعاد آن از نظر سیاسی ،اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی در این مختصر نمی گنجد لذا در این نوشتار سعی شده است مواردی که تاثیر برجسته ای در ایفای نقش کدخدا و شوراهـا ی محلی در تارخ معاصر داشته است اشاره گردد .

در ادوار گذشته کدخدا یا کلانتر در راس قدرت روستا قرار داشت، حدود اختیارات و قدرت او متناسب با شرایط متغیر بود ولی آنچه ثابت بوده این است ، که او در مقایسه با سایر مردم از رفاه بیشتری برخوردار بود. کدخدا در حقیقت مسئول امور روستا محسوب می شد در عین حالیکه در منافع عمومی کم و بیش با سایر کشاورزان شریک بود، او جوابگوی عوامل قدرت نظیر خان ؛ مالک؛ دولت یا نماینده دولت بود.

در مجموع کدخدا عنصری محافظه کار به حساب می آمد، چرا که می خواست مردم  را داشته باشد و از اعتماد آنها برخوردار باشد و از طرف دیگر هم منافع دولتیان را تضمین کند و بدین ترتیب او  واسطه ای بین روستائیان و عوامل قدرت محسوب می شد .

کدخدا نفوذ زیادی در نزد اهالی  روستا داشت و بدون کمک او کار در روستا دچار مشکل می شد به همین لحاظ دولت شاهنشاهی  هم می کوشید که به نحوی با او کنار بیاید و با دادن امتیازاتی او را به سمت خود جلب کند . نفوذ کدخدا بستگی به رفتار او با  مردم  روستا  داشت اگر او یکسره جانب مالک یا افراد خاص را می گرفت از اعتماد مردم بی نصیب می شد و نمی توانست وظایف خود را به نحو احسن انجام دهد. بدین خاطر همواره می کوشید قشر مرفع روستا را پشت سر خود داشته باشد در این شرایط فقط مامورین دولتی برکدخدا مسلط بودند و از آنجائیکه مامورین دولتی عناصر غیر خودی محسوب می شدند و بعضاً هم رفتار طلبکارانه و خشنی با مردم  داشتند  کدخدا جانب مردم میگرفت و بر عکس در جائیکه کدخدا در  منافع مراتع و مزارع  با کشاورزان شریک بود  کدخدا هم نقش مالک را بازی می کرد و هم نقش کدخدا را ، در هر دو مورد قدرت او تا حدودی به زیان روستائیان بکار می رفت .

کدخدایان معمولاً از افراد شاخص  متمکن و متدین  بودند آنها بعضاًً در قضاوتها و چگونگی جریمه افراد خاطی و همچنین انتخاب و اعزام مشمولان خدمت سربازی و همکاری در اجرای قانون خلع سلاح سهواً و یا  عمداً دچار اشتباه می شدند ، که با شرح این موارد  و همچنین  عملکرد نامناسب و خشن بعضی از روئسای پاسگاهای ژاندارمری و ... مثنوی هفتاد من خواهد شد . در عصر پهلوی دوم و بعد از انقلاب شاه ملت در خلال اجرای قانون اصلاحات ارضی حکومت برای محدود کردن قدرت خان و کدخدا،پاسگاههای ژاندارمری، اجمن ده ،خانه انصاف(1) و سپاهیان دانش، بهداشت و ترویج را در کنار کدخدا قرار داد و تا حدودی توانست از قدرت آنها بکاهد .

اما آنچه در مورد کدخدایان باید گفته شود این است که کدخدایان معمولاً با سواد و دارای نفوذ کلام بودند و از نظر مدیریتی دارای استعدادهای ذاتی بودند  بطوریکه در همین راستا بود که زمینه مطرح شدن فرزند یا خویشان و نزدیک آنها برای کدخدا شدن در آینده فراهم میگردید .

سن کدخدایان معمولا از میان سالی به بالا بود زیرا در ارتباط با مسائل و مشکلات مردم و ارتباط با خوانین و کدخدایان و کلانتران نیاز به تجربه و شناخت کافی از سوابق امور را داشتند . از جمله وظایف کدخدا عبارت بود از رسیدگی به شکایات و دعاوی مربوط به تقسیم زمین های کشاورزی ،چراگاهها،آبیاری مزارع و باغات و همچنین رسیدگی به مسائل و مشکلات خانوادگی مردم اعم از ازدواج و طلاق و حل اختلاف زوجین به کمک ریش سفیدان و ملایان  بر طبق موازین شرع و عرف محل، اعمال احکام صادره از طرف مراجع دولتی و همکاری و هماهنگی با پاسگاههای ژاندارمری در زمینه خلع سلاح و معرفی جوانان برای گذراندن دوره نظام وظیفه و همکاری با مقامات دولتی و مامورین اعزامی به روستاها و مناطق عشایری ،تشویق در ایجاد مکتب خانه و مدرسه  ،  همکاری در  ایجاد شرکتهای تعاون روستائی و کارهای عمرانی مانند  احداث جاده و خانه بهداشت از وظایف روزمره و جاری کدخدا(2) بوده است .

1- خانه انصاف: خانه انصاف نوعی دادگاه با اعضاء انتخاب شده برای رسیدگی به دعواهای کوچک ، اعضاء خانه های انصاف از افراد صاحب نفوذ و تصمیمات آنها عمد تا به نفع قدرتمندان تمام می شد.

2- کدخدا: کدخدا اداره کننده امور ده که از سوی وزارت کشور و بخشداریها یا اهالی روستا انتخاب می شود سابقا از سوی خان یا مالک ده برگزیده می شد (فرهنگ بزرگ سخن دکتر حسن انوری)

پس از سرنگونی نظام پادشاهی و روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی دگرگونی همه جانبه ای در جامعه روستائی و عشایری از نظر ساختاری بوجود آمد. این امر باعث تغییر شیوه اداره روستا گردید و سرانجام مدیریت کدخدائی منحل گرید . بعد از استقرار نظام اسلامی بر اساس آموزه های دینی و آیه شریفه (( و امرهم شورا بینهم )) شوراهای اسلامی در سطح روستاها و مناطق عشایری به وجود آمد . این شوراها برابر قانون با آراء مستقیم مردم انتخاب میشوند و برابر مقرارت انجام وظیفه می نمایند . از مهمترین وظایف این شوراها انتخاب دهیار(1) جهت کارهای عمرانی روستا ، پیگیری مطالبات مردم جهت بالابردن سطح امکانات رفاهی ،آموزشی، بهداشتی و فعالیت های فرهنگی است .

نقش شوراهای اسلامی در پیگیری مطالباتی از این دست قابل توجه بوده  و همین امر موجب کاهش بی رویه مهاجرت روستاییان به شهرها گردیده است . در نتیجه نیروهای انسانی فعال در روستاها تا حدودی باقی مانده است و موجبات افزایش سطح تولیدات دامی و  کشاورزی را فراهم آورده است.

از جمله آفات این مجموعها کم سوادی ، قوم گرایی ، عدم آموزش و نظارت صحیح بر عملکرد  آنهاست.

در روستاها علاوه بر شوراها اشخاص دیگری به عنوان رهبران محلی وجود دارد که دارای ویژگیهای اخلاقی ، مهارتهای اکتسابی، تحصیلات مناسب و همچنین دارای تمکن مالی اراضی قابل توجه کشاورزی  و امکانات کارگاهی هستند . به همین علت این افراد  در بین مردم نفوذ زیادی دارند.

این اشخاص عمدتاً از کشاورزان پیشرو ، دامداران موفق ، باغداران عمده ، اعضاء انجمن های امور صنفی کشاورزان ، مدیران شرکتهای تعاونی ،مدیران انجمن های زنان روستایی و پیمانکاران راه و ساختمان و ..... می باشند.

این رهبران محلی نقش بسیار مهم و برجسته ای در فعالیتهای سیاسی اجتماعی ، عمرانی و کشاورزی و بالابردن سطح رفاه عمومی دارند . در جوامع مترقی به زحمات این افراد برجسته که نقش قابل توجهی در ایجاد اشتغال و رفاه عمومی دارند ارج گذاشته می شود ؟!

فعالیتهای  تولید ی  رهبران محلی می توانند الگوی مناسبی جهت اجرای طرح های موفق و نوین کشاورزی قرار گیرند و علاوه بر  مشارکت در کارههای  سیاسی اجتماعی و فرهنگی  مروجین  و محقق بخش توسعه  کشاورزی  را هم یاری نمایند.

از دیگر موارد قابل بحث و پیشنهادی که میتواند مورد توجه مردم و زمامداران  قرار گیرد ، ایجاد خانه فرهنگ در سطح شهر و روستا ، به منظور حفظ خرده فرهنگها و  آداب و رسوم ، فرهنگ دینی و آشنائی بیشتر مردم با هویت تاریخی، ملی  و فرهنگ غنی ایرانیان در مقابل تهاجم فرهنگی و همچنین  توجه  بیشتر به  رهبران محلی ، نظارت  بیشتر بر عملکرد  شوراها ی شهر و روستا ،  عنایت به شایسته سالاری عدالت محوری ، نقدگرائی و تمرین دموکراسی است .  

قشربندي اجتماعي در جامعه روستايي ايران

تا قبل از اصلاحات ارضي قشر بندي اجتماعي در روستا را ميتوان بطور كلي در دو طبقه و يك قشر مستقل به صورت زير مورد بررسي قرار داد:

1_ طبقه ارباب شامل مالك و مباشر و گاوبند و اجاره دار

2_ طبقه رعيت و شامل دو قشر وسيع اجتماعي يعني زارع صاحب نسق و خوش نشين

3_ قشر مستقل خرده مالك

 

1_ طبقه ارباب

د رايران اغلب بزرگ مالكان در شهرهاي بزرگ سكونت داشتند و املاك خود را يا به مباشران واگذار مي نمودند و يا انها را به افراد ديگري به اجاره مي دادند.تنها درصد كوچكي از مالكان مستقيما املاك خود را اداره مي كردند و در ميان رعاياي خود به سر مي بردند. كه به طبقاتي مانند :

الف" مالك به عنوان انتروپرونور((كارما))

در حالتي كه مالك در ده بسر ميبرد و وضع روستاييان در مقايسه با روستاييان دهاتي كه به اجاره داده ميشد و يا به مباشر واگذار مي گرديد نسبتا بهتر بود زيرا حضور وي باعث مي گرديد كه در زمينه توليد كشاورزي تا حدي سرمايه گذاري صورت گيرد و روش ها و تكنيك هاي جديد به كار گرفته شود .در سالهاي قبل از اصلاحات ارضي حتي بعضي از مالكين سعي داشتند كه از وسايلي چون تراكتور و كود و بذر استفاده نمايند.بعلاوه مالك چون مقيم ده بود و جنبه هاي مشتركي زندگي او را با زندگي دهقانان مربوط مي ساخت و در مواقع خطرات و حوادثي چون خشكسالي و سيل همبستگي و مشاركت او با كشاورزان زيادتر مي شد و به همين دليل نيز قدرت او و همچنين مسئوليت اجتماعي وي اضافه ميشد. در چنين شرايطي مالك ضمن اينكه نقش تنظيم كننده ي زندگي اقتصادي روستا را بر عهده داشت وظايف زيادي نيز بر عهده ي و بود بين دهقان و سازمان هاي اداري به عنوان واسطه قرار مي گرفت و مدير موسسه زراعي و هماهنگ كننده ي عوامل توليد بود و نيازهاي مالي زراعين را در مواقع خشكسالي و قبل از برداشت محصول تامين مي نمود و بنابراين نقش يك موسسه اعتباري را نيز بازي مي كرد.اثرات رواني حضور مالك در ده نيز قابل ذكر است.دهقان زير چتر حمايت مالك قرار مي گرفت و بنابراين تكيه گاهي داشت و از گزند مباشر به دور بود.

ب"اجاره دار به عنوان ارباب

در مواردي بسيار نظام بزرگ مالكي ايران شاهد واگذاري زمين از جانب مالك به شخصي به نام اجاره دار است در حاليكه خود وي به زندگي در شهر خو گرفته و داراي مشاغل و مناصب شهري است. از طرف ديگر اجاره داري راه حلي بود براي مالكاني كه داراي اراضي وسيعي بودند كه گاه چندين ده را در بر مي گرفت و بنابراين چون قدرت اداره ي اين اراضي را عملا نداشتند و از جانبي در صورت واگذاري اين اراضي به مباشران كنترل اين عاملين نيز مشكل بود. 

اين مطلب را بايد خاطر نشان ساخت كه سيستم اجاره در نظام شبه فئودالي ايران خود باعث زيان و خسران فراواني به روستا و روستايي مي گرديد.اجاره دار بزرگ به توسعه و عمران و ابادي ده كمترين علاقه اي نداشت و با توجه به اينكه اراضي تحت اجاره ي وي در مدت زماني محدود در اختيار او بود و غالبا سعي بر اين داشت كه در اين مدت محدود حداكثر استفاده را از نيروي كار و منافع موجود بنمايد.

در اينجا لازم است به تمايزي بين اجاره داري بزرگ و اجاره داري كوچك وجود دارد توجه شود زيرا اجاره داري كوچك مبتني است بر قراردادي كه دهقان با اجاره ي قطعه زميني از مالك ان را مورد بهره برداري قرار مي دهد در حالي كه اجاره داري بزرگ قراردادي است كه مالك يك يا چند ده ششدانگ را به يك نفر سرمايه دار به اجاره واگذار مي كند . در نوع اول اجاره دار دهقاني است خرده پا از طبقه رعيت كه با كمك خانواده خود از زمين بهره برداري مي كند در حالي كه در نوع دوم اجاره دار هرگز بهره بردار مستقيم نمي باشد و اراضي تحت تصرف خود را از طريق مزارعه يا شيوه هاي ديگر مورد استفاده قرار مي دهد .در نوع اخير كليه حقوق مالك زمين به اجاره دار منتقل مي شد و اين حق در مورد عوارض سنتي و غير قانوني تحميل شده بر دهقان نيز براي اجاره دار بود. يعني در واقع اجاره دار صاحب اختيار ده و رعاياي ان مي گرديد و به همين مناسبت در روستاهاي ايران اصطلاح ارباب به اجاره دار نيز اطلاق ميشد و در مواردي روستاييان از مالك حقيقي ده خود بي خبر بودند.

ج"مباشر در غياب مالك

نوع سوم بهره برداري سنتي قبل از اصلاحات ارضي مديريت مباشر در غياب مالك بود كه در نقش نماينده مالك به امور زراعي و اداره ي ده مي پرداخت . در اين نوع مديريت نيز كمتر توجهي به سرنوشت روستاييان و اوضاع ده ميشد .در بسياري از موارد مباشر نقش كدخدا را نيز ايفا مي كرد و در چنين حالتي وظايف سنگين و پر اهميتي بر عهده ي وي قرار مي گرفت زيرا از سويي وظايف رهبري در بهره برداري و امور توليدي را بر عهده داشت و از سوي ديگر به عنوان كدخدا در امور اجتماعي و خانوادگي روستاييان دخالت مستقيم داشت.

قدرت مباشران خصوصا در دهاتي زياد بود كه مالكان به علت كثرت مشغله در شهر  و يا به علت دارا بودن روستاهاي فراوان از وضع دهات تحت تصرف خود اطلاعي نداشتند و حتي فرصت يكبار يركشي در سال نيز به ان ها دست نمي داد. در اينگونه موارد نفوذ مباشران به ان حد مي رسيد كه به منظور اجراي كارهاي شخصي خود از رعايا بيگاري مي گرفتند.

د" گاوبند

گاوبند در قانون اصلاحات ارضي چنين تعريف شده است:( گاوبند كسي است كه مالك زميني نبوده و با داشتن يك يا چند عامل زراعي به وسيله ي برزگر يا كارگر كشاورزي در زمين مالك زراعت مي كند و مقداري از محصول را به صورت نقدي يا جنسي به مالك مي دهد) ولي بايد توجه داشت كه نقش گاوبند تنها به اين خلاصه نميشد كه وسيله شخم در اختيار زارع قرار دهد بلكه در بيشتر موارد بين مالك يا مستاجر و رعيت نقش واسطه را بازي مي كرد بدين صورت كه گاوبند زمين مالك را توسط رعايا كشت مي كرد و پس از برداشت محصول معمولا نيمي از محصول را به مالك ميداد و سپس نيم ديگر را بين خود و زارعين تقسيم مي كرد . در اغلب روستاهاي نقاط مركزي ايران گاوبند نقش بسيار موثري در نظام شبه فئودالي حاكم به روستاها بر عهده داشت.                

مفهوم گاوبند نيز مانند مفهوم خرده مالك كه قبلا به ان اشاره شد داراي ابهاماتي است زيرا در نقاطي از ايران كلمه گاوبند به دهقان صاحب نسق نيز اطلاق ميشد و در واقع در چنين نقاطي گاوبند و رعيت صاحب نسق مفهوم يگانه اي بود و حقي را كه از اين بابت در عرف ده دارا بود حق گاوبندي مي ناميدند و اصطلاح داشتن گاوبندي يا نداشتن گاوبندي به معناي داشتن نسق يا نداشتن نسق بود بدون انكه دهقان صاحب گاوبندي نقش واسطه را بين ارباب و دهقان ايفا كند.

ولي حقيقت ان است كه در نظام بزرگ مالكي گذشته ايران گاوبند با زارع صاحب نسق تفاوت دارد.در اكثر نقاط گاوبند شخص بانفوذي است كه صرف نظر از حايل شدن بين مالك و دهقان گاهي نقش هاي متعدد ديگري از قبيل سلف خري و ربا خواري را نيز ايفا مي كرد. در جريان تقسيم اراضي گاوبندان موقعيت قبلي خود را بكلي از دست دادند و تنها به عنوان زارعين صاحب نسق زمين گرفتند.

2_ طبقه رعيت:

در نظام بزرگ مالكي ايران رعاياي ساكن روستاها به دو قشر عمده ي زارعين صاحب نسق و خوش نشين تقسيم مي شد ند.

الف"زارعين صاحب نسق

قبل از اصلاحات ارضي معمولا به كسي رعيت يا زارع صاحب نسق گفته مي شد كه با داشتن يك يا چند عامل توليد بر روي قطعه زميني از مالك به صورت انفرادي و يا با اشتراك چند زارع ديگر به كشت و زرع مي پرداخت و براساس عوامل پنجگانه محصول بين او و مالك تقسيم ميشد. معناي لغوي نسق عبارت از نظم و ترتيب است ولي در روستا معاني مختلفي از ان استنباط ميشود : يكي از معاني نسق عبارت از نظم و ترتيبي است كه در مورد توزيع اب و زمين بين روستاييان معمول است .

زارع صاحب نسق مالك زمين نبود بلكه حق استفاده از ان را داشت.

براي صاحب نسق شدن شرايطي لازم بود كه ساكن محل بودن  و بومي بودن و قدمت داشتن و كار بر روي زمين از اهم ان ها بود . به همين دليل فردي كه به دهي وارد ميشد چون نسق نداشت خوش نشين محسوب ميشد.

ب" قشر خوش نشين

منظور از خوش نشين يا افتاب نشين كساني هستند كه به كشاورزي اشتغال داشته و فاقد نسق زراعي باشند معهذا تعريف خوش نشين در روستاهاي مختلف ايران متفاوت است .در بعضي نقاط كسي را خوش نشين گويند كه به هيچ كاري نمي پردازد و در اصطلاح بيكاره است و اهالي در مواقع لزوم در مقابل پرداخت حق الزحمه از او در كارهاي زراعي يا غير زراعي استفاده مي كنند . اينگونه افراد اغلب به عنوان دروگر يا كارگر در دهات اطراف نيز به كارهاي مختلف مي پردازند.

خوش نشين هميشه معناي بيكارگي و بي چيزي را در بر ندارد بلكه در بعضي نقاط از جمله بعضي از روستاهاي خراسان منظور از خوش نشين كسي است كه به كار غير كشاورزي از قبيل دكانداري و پيله وري و اموري از اين قبيل مشغول است معهذا تعريف اخير عموميت ندارد . معمولا قشر خوش نشين را به دو دسته ي متمايز تقسيم كرد:

خوش نشينان نسبتا مرفه كه خود به دامداران و صاحبان صنايع دستي و دكانداران و و سوداگران و كارمندان شاغل در خارج يا درون ده تقسيم مي شوند.

خوش نشينان بي چيز كه شامل كارگران كشاورزي و برزگران و بيكاران و افراد ناتوان و از كار افتاده مي گردد.

قانون اصلاحات ارضي شامل خوش نشينان نشد و به ان ها زميني نرسيد.

خوش نشينان قشر عظيمي را در روستاهاي ايران تشكيل مي دهند كه روز به روز بر وسعت ان ها افزوده ميشد  و يكي از دلايل اصلي گسترش اين پديده افزايش روز افزون جمعيت در نتيجه كاهش مرگ و مير كودكان و كمبود نسق زراعي در جوامع روستايي است.

تحرك اجتماعي و شغلي خوش نشينان بيش از كشاورزان است و اين حقيقتي است كه در گذشته و قبل از تقسيم ارضي نيز در جوامع روستايي مشهود بوده است. معمولا بين ميزان تحرك شغلي و ميزان درامد نيز رابطه معكوسي وجود داشته است. خوش نشينان از گذشته به دليل عدم وابستگي به زمين در جستجوي كار  از دهي به ده ديگر و از منطقه اي به منطقه ديگر و نيز به شهركها و شهرهاي درجه 2 و درجه 3 و بالاخره به مراكز استان ها و پايتخت مهاجرت مي نمودند و در نتيجه داراي ميزان تحرك مكاني و شغلي بسيار بالايي نسبت به كشاورزان بوده اند.البته بايد به اين نكته توجه داشت كه تحرك مكاني در بين خوش نشينان هميشه مترادف و به معناي ترقي يا صعود اجتماعي نبوده بلكه در قالب موارد تحرك انان به صورت افقي بوده و گاه نيز نزول اجتماعي را در پي داشته است.

معمولا خوش نشينان چنانچه در ده موطن خود و يا دهات اطراف به كار غير كشاورزي روي اورند و سطح زندگي انان تفاوت چنداني نمي كند.ولي چنانچه از ديار خود دل بركنند و به دنبال كاري در شهرهاي دور و نزديك و يا مراكز استان ها روند احتمال ارتقا به سطح بالاتري از زندگي براي انان بيشتر است.

در گذشته اقامت خوش نشينان در دهات به اراده و ميل ارباب بستگي داشت زيرا در صورت عدم رضايت ارباب از هريك از خانواده هاي خوش نشين حق ماندن در روستا را نداشتند و بنابراين به دليل نداشتن نسق واحد مسكوني مستقلي نيز نميتوانستند داشته باشند .اين مسئله خود عاملي در عدم تثبيت موقعيت خوش نشينان در ده و افزايش قابليت تحرك مكاني ان ها محسوب ميشد.

3_خرده مالكان:

موقعيت خرده مالكان در قشربندي اجتماعي روستاهاي ايران به جهت تعاريف مختلفي كه از ان ها شده است تا حدي مبهم است و به همين دليل همه جا خرده مالك مفهوم خاص و واحدي ندارد.معمولا خرده مالك را كسي گويند كه مالكيت ارضي كمتر از يك دانگ داشته و غالبا هم به كمك افراد خانواده اش به كشاورزي مي پردازد ولي گاهي اين مفهوم با مفهوم مالكيت دانگي اشتباه شده و مالكيني كه در روستاها كمتر از ششدانگ كامل زمين داشته اند نيز خرده مالك محسوب شده اند.به عبارت ديگر در بسياري از موارد مالكيت هاي دانگي كه نوعي مالكيت اربابي است نيز در رديف زمين هاي خرده مالكي قلمدادشده است و به همين علت امار مختلفي نيز كه در مورد انواع و ميزان مالكيت ارضي از طرف منابع مختلف ارائه شده است به دليل تفاوت معيارها و تعاريف انان دقيق نيست .معهذا ميتوانيم خرده مالكان را عبارت از دهقانان مستقلي محسئب كنيم كه كمتر از يك دانگ زمين داشته و با استفاده از نيروي كار خانوادگي و يا احيانا با گرفتن چند برزگر و يا كار فصلي به كار كشاورزي بپردازند .اينگونه كشاورزان از لحاظ موقعيت اجتماعي و سلسله نظام شبه فئودالي ايران قشر مستقلي محسوب ميشدند. گرچه اين بهره برداران مستقل به دليل فقر و استيصال غالبا تحت سيطره و نفوذ مالكان بزرگ محلي قرار داشتند ولي در عرف محل رعيت خان يا ارباب به حساب نمي امدند.

اصلاحات ارضي موجب افزايش واحدهاي بهره برداري ملكي و در نتيجه گسترش قشر خرده مالك شد.

 

قشر بندي اجتماعي در جامعه روستايي و تحولات ان

كشاورزان :

يك روستاي معمولي در ايران از چندين لايه و قشر اجتماعي تشكيل شده و موقعيت هريك از اين لايه ها در ارتباط با زمين و مديريت توليد طي قرون و اعصار متمادي از طريق اداب و سنت هاي اجتماعي معين شده است .در عرف جامعه شناسي روستايي كشاورزان ساكن روستا را دهقان مي خوانند .در زبان فارسي واژه دهقان به معني صاحب ده امده است . در دوره ساسانيان دهقانان هم خرده مالك بودند و هم اداره روستاها را برعهده داشتند و اداره روستا به ارث در خانواده ي دهگان باقي مي ماند.در دوره اسلامي نيز دهقانان اشراف كوچك ايراني ساكن روستا محسوب مي شدند و اعراب خصوصا پس از فتح ايران براي جمع اوري ماليات روستاها از دهقانان به سبب اشنايي انان با وضع روستاها سود فراوان برده اند.

از اصلاحات ارضي دهه يچهل واژه دهقان به معناي صاحب نسق زراعي مورد استفاده قرار گرفته و در ادبيات جامعه شناسي روستايي در مفهوم مورد نظر به كار رفته است. با وجود اين در پاره اي از نقاط روستايي كشور واژه دهقان به كليه كساني كه در بخش كشاورزي به فعاليت اشتغال دارند ((صاحب نسق/زارع سهم بر و اجاره دار))اطلاق ميشود.

جامعه روستايي را از لحاظ مالكيت زمين ميتوان به دو گروه كشاورزان صاحب نسق زراعي (دهقان) و كشاورزان فاقد زمين (زارعان سهم بر و اجاره كاران) طبقه بندي كرد.

دهقانان خرده پا:

بهره برداران كشاورزي واحدهاي تا 2 هكتار را ميتوان جز دهقانان خرده پا به شمار اورد و به همين اعتبار انان را از جمله اقشار اسيب پذير روستايي تلقي كرد.اين دسته بندي بر اندازه ي زمين تحت تصرف با مطالعات جهاني مربوط به قشر بندي جامعه دهقاني به ويژه مقياس ها و هنجارهاي مربوط به گروه بندي در منطقه اسيا تا حدود زيادي مطابقت دارد.

دهقانان خرده پا توانايي اجاره زمين ديگران را به منظور افزايش اراضي زير كشت خويش ندارندو گاهي روي زمين ديگران سهم بري ميكنند كه ميزان متوسط زمين سهم بري تحت تصرف انان كمتر از 5/0 هكتار است.

دهقانان خرده پا توانايي رسانيدن محصولات كشاورزي خود را به بازار ندارند و به دليل ضعف بنيه مالي قبل از به ثمر نشستن محصولات ان ها را پيش فروش ميكنند و به استثمارواسطه هاي شهري و روستايي تن مي دهند.

 

 

چوپانان:

از جمله محروم ترين و اسيب پذيرترين گروههاي اجتماعي ساكن روستاهاي كشور چوپانان اند كه فاقد دام بوده و به نگهداري دام ديگران مشغول اند .اين گروه به سبب شيوه معيشت صحراگردي كه لازمه ي ان دوري از اجتماعات است معمولا در انزواي اجتماعي به سر مي برند و از حداقل فرصت هاي لازم به منظور مشاركت در امور اجتماعي و كسب منزلت اجتماعي درخور اهميت محروم اند.

ماهيگيران خرده پا:

از جمله اقشار اسيب پذير روستايي كشور ماهيگيران خرده پا هستند. جامعه صيادي كشور در ابادي هاي ساحلي واقع در نوار ساحلي 900 كيلومتري درياي خزر  و نوار ساحلي 1800 كيلومتري سواحل جنوبي كشور پراكنده است و بخش عمده اين صيادان در مناطقي كه در نقاط روستايي بصورت ابادي هاي كوچك و بزرگ بر كرانه دريا بنا شده اند زندگي ميكنند.

فقر جغرافيايي به دليل تنگناهاي اقليمي بويژه در استان هاي سيستان و بلوچستان و هرمزگان و بخش مهمي از استان بوشهر مشاهده مي گردد.ركود كشاورزي به سبب كمبود خاك مناسب و اب شيرين فرصت هاي شغلي را محدود كرده و به فقر و محروميت عمومي در استان هاي مذكور دامن زده است. از اين رو بخش قابل ملاحظه اي از جمعيت بومي فقير ساكن در ابادي هاي ساحلي جنوب كشور از طريق صيد ماهي با روش ها و وسايل ابتدايي روزگار مي گذرانند.

جامعه روستايي ايران از تحولات ساختاري شگرفي كه انقلاب اسلامي به لحاظ سياسي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي در ساختار جامعه ي ايران ايجاد كرده بي بهره نبوده است.جامعه روستايي بعد از انقلاب با تاثير پذيري از تحول انقلابي حادث شده در جامعه حالت ايستا و توده اي بودن خود را تا اندازه اي از دست داد كه تجربه ي چنين حالتي در گذشته جامعه ي روستايي ايران كمتر نمود پيدا كرده است .در نتيجه انقلاب اسلامي قشر اجتماعي جديدي در جامعه ي روستايي پديد امده است. اين قشر جديد شامل نسل جديد دهقانان فقير و متوسط و كارگران روستايي و معلمان مدرسه و بسيجيان روستايي است. اين قشر از قدرت اجتماعي و سياسي قابل ملاحظه اي برخوردار است و اكثر پست هاي رسمي و سازمان هاي روستايي نظير شوراهاي اسلامي را در سطح روستا در اختيار دارند . اقتدار اين گروه ناشي از ارتباط انان با شبكه ي سياسي و ساختار قدرت در سطح ملي است. به علاوه اين گروه اجتماعي بيشتر از سياست ها و برنامه هاي توسعه روستايي دولت برخوردار مي شوند.

كشاورزان:                                              غير كشاورزان:

دهقانان خرده پا                                         كارگران روستايي

دهقانان متوسط                                          چوپانان

دهقانان مرفه                                            ماهيگيران خرده پا

هرم قدرت سياسي

به دنبال اصلاحات ارضي سال 1341شمسي و بويژه انقلاب اسلامي 22 بهمن ماه 1357 تغييرات بزرگي در هرم قدرت سياسي در مناطق روستايي پديد امده است . به عبارت ديگر در طي حدود 15 الي 20 سال دهقانان ايران به تدريج از رده پايين اين هرم در راس ان جاي گرفته اند.چنانكه مالكان يا بزرگ مالكان كه در دوره هاي گذشته در راس قدرت قرار داشتند از ميان رفته اند و نيروهاي ديگر نيز مانند كدخدايان و امنيه ها و اخوندهاي درباري يا جيره خواران مالك ديگر سهمي در سازمان دهي دهكده ها به عهده ندارند .به ديگر سخن مي توان گفت كه بر اثر انقلاب اسلامي ايران تا حدودي راس هرم قدرت سياسي نيز از ميان رفته است و امروز در قسمت هاي بالاي هرم قدرت سياسي دهدار و پس از ان شوراي ده مركب از خود دهقانان يا روستازادگان قرار دارند.به عبارت ديگر بايد گفت نظام اداري ايران جاي مالكان سابق را بدون داشتن مالكيت ارضي و حقوق ناشي از ان گرفته اند.اين ممكن است در توسعه روستايي ايران نقش مهمي داشته باشد.

از سوي ديگر بايد افزود كه نيروهاي تصميم گيرنده در واحدهاي كار زراعي نيز تغيير نيافته است . به عبارت ديگر ريش سفيدان يا كارامدترين افرادهمچنان طبق سنت رهبري واحدهاي زراعي را در دست دارند و تحولات نتوانسته است اين رسم ديرينه را از ميان بردارد و دهقانان همچنان در واحدهاي كار زراعي با مشورت با هم برحسب نياز خانواده نوع كشت خود را تعيين مي كنند.

مشاركت سياسي 

 یکی ازمهمترین عوامل رشد وتوسعه اجتماعی ــ اقتصادی یک جامعه به ویژه درجوامع روستایی ، نقش وحضور فعالانه مردم درکارها وفعالیت های مربوط به روستای خود است . بدون همیاری ومشارکت مردم ، توسعه مفهومی نخواهد داشت ، چرا که هرگامی که درراه رشد وتوسعه برداشته می شود ، باید با همراهی مردم انجام گیرد .

نگاهی گذرا به تاریخ سرزمین ایران ، به خصوص جامعه روستایی ، بیانگر مشارکت های گسترده وگوناگون مردم درزمینه های مختلف سیاسی ـــ نظامی واجتماعی ـــ اقتصادی و ... است . فرهنگ باستانی مانمونه های فراوانی ازمقوله های متعدد مشارکت وهمیاری درامور مربوط به مردم راداراست . درفرهنگ روستایی ایران روح مشارکت وهمیاری نقش برجسته ای درعرصه های اجتماعی داشته است  دربطن این فرهنگ غنی نمونه های متعددی  باتوجه به گوناگونی وتنوع اقلیمی کشور  از مشارکت درامور اقتصادی ــ اجتماعی  یافته می شود . احداث مساجد ، قنوات ، کاروانسراها و ... نمونه های روشنی ازعملکرد فرهنگ غنی مشارکت درجامعه مااست . علاوه براین ، شیوه های تولید وزندگی اجتماعی همراه با تنوع اقلیمی درکشورما ، اشکال مختلفی ازمشارکت درامور اقتصادی ــ اجتماعی رابه وجودآورده است . اشکال تولیدی بنه ، صحرا ، حراثه وهمچنین مشارکت وهمیاری مردم درلای روبی قنات ها وانهار و واکنش دسته جمعی مردم دربرابرحوادث طبیعی وجنگ وحمله دشمنان ازنمودهای عمده مشارکت درعرصه های اقتصادی ــ اجتماعی است .

سؤال اساسی درزمینه مشارکت روستاییان درشرایط کنونی این می تواندباشد که چگونه با وجود زمینه های غنی فرهنگی ومذهبی مشارکت که درتاریخ ایران وجوددارد، مقوله مشارکت درجوامع روستایی درحال حاضر دارای جایگاه چندان قوی نیست .

امروزه برنامه ریزی مشارکتی ، واژه ای جدید درادبیات توسعه است وشمارزیاد ی ازبرنامه ریزان وکارشناسان توسعه  به این دیدگاه تکیه می کنند . درچنین عرصه ای مانیز بایدتلاش کنیم تانظرات ودیدگاه های خود رادرزمینه مشارکت نظم بخشیم .دراین نوشتاردرخصوص مشارکت وبرخی مباحث مربوط به آن خواهیم نوشت .

 

1- پيشينه مشاركت در روستا

تحولات سياسي در سطح ملي همواره بر وضعيت روستاها تاثير گذاشته ولي نبايد از نظر امور سياسي به سادگي وضعيت روستاها و تغييرات حادث شده در ان ها و نيز فهم مردم از سياست را عينا همچون وضعيت شهرها و تغييرات ان ها و فهم مردم از سياست ارزيابي كرد.روستاهاي ايران از جهت امور سياسي يا تقسيم قدرت و اداره ي امور محلي پيشينه خاصي داشته اند كه اين پيشينه سنت روستاها در امور سياسي ايجاد كرده است. اين پيشينه كه بيشتر مبتني بر نظام مالك و رعيت بوده است تعاملي هژمونيك يا مبتني بر نظام مالك و رعيت بوده است تعاملي هژمونيك  يا مبتني بر سلطه را به همراه داشته است. يعني برتري و تعيين كنندگي تقريبا بي قيد و شرط يك طرفه معادله قدرت- كه طرف مالك بوده است – در اداره ي امور روستا .با اجراي طرح اصلاحات ارضي در زمان پهلوي ساختار اين تعامل هژمونيك كماكان حفظ شدو فقط تا حدودي حكومت و دولت مركزي جاي مالك را گرفت. يعني روستايي زارع همچون گذشته موضعي منفعلانه داشت.

 

2ــ تعریف مشارکت : 

درارتباط با مشارکت تعریف های متعددی وجوددارد وعلی رغم ضرورت این مفهوم دربرنامه ریزی های اقتصادی ــ اجتماعی وبکارگیری آن دربرنامه های مختلف عمرانی وتوسعه ملی ، متأسفانه مفهوم این اصطلاح برای اکثر افرادی که آن را بکارمی برند به درستی روشن نیست ویا برداشت های مختلف وگاهی متضادی ازآن می کنند . علاوه برآن هریک ازمتخصصین بنابه تخصص خود سعی نموده اند به آن مفهوم خاصی ببخشند . برنامه ریزان اقتصادی با آن برخوردی اقتصادی ، مهندسان برخوردی اقتصادی ــ فیزیکی ودست اندرکاران اجتماعی آن رانوعی همبستگی ومساعی جمعی تلقی نموده اند .

مشارکت رابه طور کلی می توان ازدودیدگاه محدود ووسیع تعریف کرد :

   مشارکت درمعنی وسیع خود عبارت است ازایجادنوعی احساس همبستگی وتعلق وتلاش دسته جمعی میان افراد یک جامعه به منظور نیل به یک نظام عادلانه اجتماعی . دراین معنی ساخت سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی طوری تحول می یابد که به نیازها ، تقاضاها وآرمان های اکثریت محروم که به صورت گروه های متشکل وسازمان یافته درنیامده اند ونقش مهمی دراخذ تصمیمات ندارند ، بیش ازپیش پاسخگو می شود . مشارکت ازدیدگاه وسیع آن ، یک جنبش ویک نهضت غیرقابل برگشت وتغییربه منظور تجدید نظر درساختمان قدرت های سیاسی وتوزیع عادلانه ترامکانات وفرصت ها می باشد .

ازدیدگاه محدود ، مشارکت عبارت است از متشکل ساختن گروه های مردم ازمزایای اجتماعی به منظور تأمین برخی نیازهای آن ها ازطریق خودیاری است .

علاوه بردودیدگاه فوق تعاریف دیگری نیز ازمشارکت ارائه شده است که درزیر به برخی از آن ها پرداخته می شود .

مشارکت ازنظر لغوی بروزن مفاعله یعنی شرکت دوجانبه افراد برای انجام امری می باشد . به عبارت دیگر ، مشارکت یعنی شرکت کردن باهم ویا باهم شریک شدن .

فرنج لاز جامعه شناس معروف فرانسوی مشارکت راجریانی می داند که طی آن دودسته درایجاد طرح ها ، خط مشی ها وتصمیمات معین بریکدیگر متقابلا تأثیر گذاشته واین اثر فقط به تصمیمات  خاصی  محدود نمی شود . برخی نیز مشارکت را شرکت داوطلبانه وآزاد افراد درفرآیند توسعه می دانند . فرآیندی که دربرگیرنده ی تصمیم گیری ، اجرا،بازنگری وارزشیابی است .

 به طورکلی می توان گفت که مشارکت عمومی مردم درتوسعه اقتصادی ـــ اجتماعی ازجمله مفهوم هایی است که از زاویه های مختلف باتلقی ها وبرداشت های متفاوت با آن برخورد شده است، اما نقطه اشتراک تمامی دیدگاه ها دراین تعریف کلی نهفته است که مشارکت عامل اساسی وتعیین کننده درترویج فرآیند رشد درتمامی جوامع بشری اعم ازتوسعه یافته وغیرتوسعه یافته به شمار می رود ، به بیان دیگر مشارکت عمومی چیزی نیست که دیدگاه های مختلف باآن برخوردی منفی یاحذفی داشته باشند  . قبول مشارکت به عنوان یک ارزش برای همه درپیشبرد برنامه ها ، از بدیهیات است ولی دیدگاه ها درمورد اجزای تشکیل دهنده ومکانیزم وماهیت آن است که باهم اختلاف دارد .   

3ــ مشخصه های مشارکت :

از مشخصه های عمده درشناسایی وتعریف مشارکت دراموراجتماعی ــ اقتصادی خودانگیختگی واراده مردم به مشارکت است ، تنهادرچنین شرایطی است که مشارکت معنا ومفهوم اصلی خودرایافته وبه عنوان اهرمی خودکاردرراستای توسعه وآبادانی ، رشد وارتقاء به کار خواهد افتاد . خودانگیختگی واراده مردم باید به صورت مداوم وغیر مقطعی باشد وموجب حصول نتایج ملموس وعینی گردد . مشارکت گرچه مقوله ای اجتماعی است که ازعمل جمع ناشی می شود اما منافع فردی افراد مشارکت کننده را نیز درقالب یک هدف ملموس اجتماعی مدنظر دارد که چنانچه جزاین باشد به علت عدم وجود نفع اکثریت جامعه وبه لحاظ دربرگیرندگی نقطه نظرات اقلیتی ممتاز ، ازمشارکت به مفهوم واقعی بدور است .

ازمشارکت درادبیات ونوشته ها بیشتر جنبه سیاسی آن مدنظراست. مشارکت مردم درنهادهاوسیستم هایی که حاکم برزندگی آن هاهستند جزو حقوق اساسی بشر است وجهت تنظیم مجددقدرت سیاسی به نفع گروه های محرو م وبرای توسعه اقتصادی ــ اجتماعی ضروری است . مشارکت کانالی است که ازطریق آن مردم تضمین می کنند که درتصمیم گیری  مراحل مختلف فعالیت جامعه ونهادهای اجتماعی نقش مؤثری داشته باشند. قطعا مشارکت سیاسی فقط یک بعد ازمشارکت مردم درجهت رشد اقتصادی ـــ اجتماعی است . مشارکت ازهرنوع آن ، اگر دارای پایه های مردمی باشد ، شخصیت متکی به خود وروحیه تعاون رادرجامعه ایجاد می کند، یک گروه منسجم هنگامی که بامشکلات روبه رو می شود وبه صورت جمعی آن ها راازسرراه برمی دارد درخود احساس اعتماد به نفس وغرورنسبت به توانایی های گروهی  می کند .

4ــ اهمیت ونقش مشارکت دربرنامه ریز ی روستایی :

برنامه ریزی فرآیندی است که  بامعاینه وتشخیص مشکلات جامعه ،جدول بندی عملیاتی برای حل آن را می یابد تا به هدف تعیین شده اقتصادی ــ اجتماعی برسد . امروزه ضرورت برنامه ریزی برای تمامی کشورهای درحال توسعه آشکار شده است ولی نکته ی مهم دراین بین ، میزان ونحوه مشارکت مردم درنظام برنامه ریزی درتمام سطوح ( ملی ، منطقه ایی ومحلی ) است .

بانگاهی به فرآیند برنامه ریزی درکشورهای درحال توسعه ، مشخص می شود که دربسیاری ازموارد ، برنامه ریزی دراین کشورها بیشتر جنبه بوروکراتیک وتکنوکراتیک دارد ، برنامه ها را تنها نخبگان درک می کنند وتنها آن ها ، تصویب واجرا می کنند ومردم فقط درمنافع آن شریک هستند ، زیرا برخی از دولت ها فکر می کنند مردم آمادگی به دوش گرفتن مسؤولیت ها را ندارند وبعضی دولت ها هم تصور می کنند به دست آوردن حمایت مردم وقت گیر است ، درحالی که عده ای دیگر به ایجاد نهادهای رسمی جهت مشارکت اکتفا می کنند .

برنامه ریزی امری سازنده است ومی توان مدل های مختلف برنامه ریزی رابه صورت انتزاعی خلق کرد ویا طراحی نمود ولی آنچه که یک برنامه ریزی را واقعی وبهینه می سازد ، میزان اطلاع ازنیازهای سطوح پایین ومسا ئل ومشکلات واقعی آن هاست . دربند ب ماده 68قانون شوراهای اسلامی روستایی به این مورد اشاره وتأکید شده است« ارائه پیشنها د جهت رفع کمبودها ، نارسایی ها ونیازها به مقامات ذی ربط ، مقامات مذکور موظف به بررسی پیشنهادها وارائه پاسخ ، حداکثر ظرف دوماه ، به شورا هستند . درصورت عدم ارائه پاسخ درموعدمقرر ، مراتب برای پی گیری قانونی به اطلاع مافوق می رسد .» موضوع اطلاع از نیاز های سطوح پایین برای مشارکت مطلوب آن ها درجریان مشارکت دربندهای ج ، د ،ه ،و،ل،ن،س،ف، قانون شوراها مورد تأکید قرارگرفته است .

باتوجه به ساختار اقتصادی ــ اجتماعی کشور ما ، بهترین شکلی که می توان مشارکت روستاییان را دربرنامه ریزی و... جلب کرد نظام شورایی است. برگزاری جلسات عمومی روستاییان دربرانگیختن آن ها به حمایت وحفظ  ونگهداری وهمچنین مشارکت زیادآن ها دراجرای پروژه کمک مؤ ثری می نماید ، این مسأ له دقیقا درماده 16 آیین نامه اجرایی تشکیلات ، انتخابات داخلی وامورمالی شوراهای اسلامی روستا مشخص شده است که شورای اسلامی روستا هرگاه تشخیص دهد که درمورد موضوعی نیاز به نظر اهالی حوزه انتخابیه خودرادارد با تائید بخشدارذیربط می تواند اقدام به برگزاری جلسه عمومی باحضور اهالی نماید .

هنگامی که پروژه ای دریک ناحیه به انجام می رسد ، معمولا سؤالی که مطرح می شود این است که چه کسی باید تصمیم گیری نهایی درمورد تنظیم آن را به عهده گیرد . آیا ترتیب پیشنهادی مهندسان براساس اصول علمی ، نباید توسط روستاییان مورد بحث قرارگیرد  ؟ آیا مهندسان دربرابرسؤال های روستاییان صرفا باید به توجیه فنی کارخود بپردازند ؟آیا روستاییان نباید درمورد تعیین روش ومیزان پرداخت غرامت به کسانی که زمین شان درمسیر پروژه قرارگرفته است ، مشارکت داشته باشند ؟

5ــ مراحل مختلف فرآیند توسعه وبرنامه ریزی درنظام شوراهای اسلامی روستایی :

الف )مشارکت درتصمیم گیری :     

درگذشته روستاییان درهیچ یک ازانواع فرآیند های تصمیم گیری درسطوح ده ، بخش ، شهر وشهرستان و ... درکشور مشارکت نداشتند . ولی درحال حاضر با انجام انتخابات شوراهای اسلامی که دوره سوم آن است روستاییان به طورمستقیم ازطریق نمایندگان خود درمدیریت روستا نقفش مؤثر ومهمی دارند، این امر بافعال ترشدن دهیاران درروستا شتاب بیشتری گرفته است .

البته این نکته رانباید نادیده گرفت که دولت به عنوان قدرت مرکزی موتور حرکت دهنده ی مشارکت به خصوص درمناطق روستایی است وبدون حمایت دولت مشارکت درسطح روستا امکان پذیرنخواهد شد.

مردم به خصوص قشر پایین روستا راباید باتوجه به شرایط زمانی ومکانی سازماندهی نمود وآن هارابه اشکال مختلف درتصمیم گیری درمورد پروژه ها دخالت داد. چرا که نبود یک برنامه ریزی وروش مناسب جلب مشارکت منجر به بی علاقگی مردم ویاحتی دورنگهداشتن آنان می گردد، بادخالت ندادن مردم درامور مربوط به خودشان نه تنها به آن هاکمک نمی شود بلکه ممکن است موجبات نارضایتی آن ها راهم فراهم کرد .

سؤال اساسی دراین مورد این است ، که آیا برای برنامه ریزان میسراست که درمورد مسا ئل مربوط به روستا باتک تک اهالی مشورت وآن ها رادرتصمیم گیری خود دخالت دهند ؟ جنین کاری به دلیل وقت گیر بودن و... امکان پذیرنیست ، ولی به راحتی امکان مذاکره با اعضای شورای اسلامی روستا که نماینده قانونی ودراین حال ازمعتمدین روستا هستند وجوددارد واین شوراها هستند که با کسب نظرات اهلی آن ها رابه متولیان امرمنتقل می کنند .

اکثریت انیشمندان توسعه براین باورند که مشارکت مردم درتصمیم گیری محوراصلی راهبرد جدیدتوسعه است وبه این واقعیت رسیده اند که این مردم هستند که تعیین می کنند ، توسعه چیست ، اجزای آن کدامند ؟ وبدون مشارکت آن ها توسعه برای مردم میسر نخواهد شد وبه قول راف دیاز «ماباید کوله بارسنگین خود راکه پرازچارچوب های نامناسب برنامه ریزی منطقه ای وشیوه های مختلف اند راکناربگذاریم وآماده باشیم که واقعیت راازطریق تماس مستقیم با گروه های ذینفع بویژه آن هاکه تهیدست ترین اقشارجامعه هستند بشناسیم » . مهمترین عامل درکاربرنامه ریزی همکاری مردم درتمام سطوح است واین همکاری باید ازطریق شوراهای اسلامی روستا سازماندهی وتقویت شود تامردم روستایی با درک  مزایای مشارکت ومدیریت مشارکتی ازطریق مدل والگوی شورایی نسبت به حضور فعالانه چهره های شاخص وکارآمد درصحنه انتخابات شوراها ترغیب شوند .

ب ) مشارکت دراجرا :

هرطرح وپروژه ای که درروستاها اجرا می شود متضمن اهدافی است که با اجرای پروژه به آن ها می توان رسید واز طرف دیگر، پروژه های عمرانی وفرهنگی بدون درک نیاز روستاییان نمی توانند به اجرا درآیند . یا به عبارت دیگر نقطه یانقاط مشترکی بین هدف پروژه ونیازمردم درصورتی قابل انتظاراست که تطابق بیشتری بین نیاز های مردم وهدف پروژه وجود داشته باشد .  این که اجرای پروژه تاچه حد دررفع نیازهای مردم روستا نقش دارد وروستاییان چه نقشی درتصویب وتعیین مشخصات پروژه داشته اند ، تعیین کننده رابطه وتأثیر مشارکت روستاییان درمرحله اجرای پروژه است .

اجرای طرح هایی که بازندگی مردم سروکاردارند بدون کسب نظرات مردمی که طرح برای آن ها به اجرا درمی آید ودخالت دادن نظرات آنان درتعیین کم وکیف طرح ها  امکان پذیر نیست ، چراکه اگر درمرحله تصمیم گیری برای طرحی روستاییان مورد توجه قرارنگیرند ، مطمئنا درمرحله اجرای طرح نیز نباید انتظار هیچ کمکی از آن هاراداشت .

پذیرش طرح توسط روستاییان یکی دیگرازنتایج واثرات مشارکت داشتن آن هادراجرای طرح است . جریان قابل پذیرش کردن طرح برای روستاییان درحقیقت اقناع مردم نسبت به هدف های مفید طرح وبرداشتن ابهام ها دررابطه بااجرای طرح است ، به گونه ای که روستاییان اعتبارودرستی اجرای طرح را کاملاقبول  کنند .

تجربه معمول مشارکت مردم دراجرای پروژه های روستایی به شکل ارائه کاررایگان وداطلبانه ونظایرآن بوده است . دراکثر مواردتنها دارایی اقشارروستایی نیروی کارارزان آن هاست که ازآن ها خواسته می شود تا این دارایی را به رایگان درمیان بگذارند ، این درحالی است که بیشترین بهره ازپروژه های روستایی نصیب خودروستاییان می شود ، به همین سبب محدود کردن مشارکت روستاییان قط به کاررایگان آن ها دراجرای پروژه غیرمنطقی است ، شکل دیگر،  مشارکت دراجرا، تعمیر ونگهداری این پروژه ها پس ازتکمیل است . نگهداری نکردن ازپروژه های روستایی  طول عمر مفید آن هاراکاهش می دهد ،  درهمین راستا یکی ازوظایف شوراهای روستایی  مشارکت درحفظ ونگهداری پروژه هاست ، امری که دربند  « و » ماده 68قانون شوراها ذکر شده است .

تأثیر مشارکت مردم درتسریع اجرای طرح ها رامی توان ازمقایسه پروژه هایی که مردم میزان مشارکت کمتری داشته اند باپروژ ه هایی که میزان مشارکت بیشتری داشته اند درک نمود ، طبیعی است ، هنگامی که مردم برای اجرای یک پروژه درتأمین اعتبار ، نیروی انسانی ، مصالح ولوازم و... مشارکت دارند زمان اجرای آن رادررابطه مستقم با منافع خودمی بینند وبه همین دلیل سعی می کنند  اجرای پروژه هارازودتر به اتمام برسانند وپروژه سریع تر به بهره برداری برسد .

کوتا شدن زمان اجرای پروژ ه ها درکاهش هزینه های طرح وهمچنین رفع فوری نیازهای روستاییان مؤثر بوده وطولانی شدن زمان اجرای طرح ها ، موجب  بوجود آمدن زمینه های فکری نامناسب برای سایر طرح هاست وروستاییان رابادلسردی مواجه می سازد .

ج ) مشارکت درارزشیابی :

ارزشیابی طرح ها وپرژ ه های توسعه روستایی ازجنبه های مختلف باید مورد توجه قرارگیرد، این ارزشیابی به بازنگری ، جمع آوری وپی گیری اطلاعات مربوط به نهاده های پروژه وهدف ها وشرایط وفعالیت های تکمیلی برای موفقیت پروژه بازمی گردد . مشارکت مستقیم مردم درارزشیابی پروژه ها موجب کاهش سؤمدیریت منابع دریک پروژه خواهد شد واین خود باعث احساس مسئولیت درپروژه می شود واثربخشی طرح هاراافزایش می دهد .

بدون مشارکت روستاییان اثربخشی طرح هاوپروژه هاپایین می آید وچه بسا ممکن است ثمرات آن ها نصیب گروه های مورد بررسی نشود .

مشارکت بهره وران طرح هادرارزشیابی  به شرایط زیربستگی دارد:

چگونگی وحدود مشارکت درارزشیابی پروژ ه ها به نظام اجتماعی وسیاسی حاکم برکشورها بستگی دارد ، زیرا ایجادفضای مناسب برای مشارکت  بهره وران دریک نظام اداری متمرکز باید بیش ازآن چه که درنظام های برنامه ریز غیر متمرکز کوشش می شود ، باشد .

مشارکت اگر درمرحله برنامه ریزی واجرای طرح صورت پذیرفته باشددرمرحله ارزشیابی نتایج سودمندی به بار خواهد آورد .

مشارکت درارزشیابی می تواند به دوصورت تحقق یابد ، به صورت مستقیم خودبهره وران درآن مشارکت داشته باشند ویا به طور غیرمستقیم نمایندگان آنان دررده های بالاتر به ارزشیابی بپردازند . نهاد شوراهای اسلامی روستایی می تواند ، چنین وظیفه ایی رادرروستاها به خوبی انجام دهد .

داشتن نظام ارزشیابی مشارکتی نیاز به یک سری آموزش های خاص درزمینه روش های جمع آوری وارائه اطلاعات ، شناخت طرح و ... دارد که اغلب به دلیل این مسائل ومشکلات است که چنین امری اجرا نمی گردد .

 6ــ شرایط سیاسی مشارکت :

نظام برنامه ریزی چه درسطح محلی یا ملی رابطه مستقیمی با نظام حکومتی وشیوه اداره کشور دارد . چنانچه جامعه ای دارای نظام حکومتی استبدادی ومتمرکز باشد طرح نظام مشارکتی وبرنامه ریزی غیرمتمرکزمفهومی نخواهدداشت . دخالت وسیع وبی حد ومرز یک گروه اقلیت یا یک فرد درتصمیم گیری های سیاسی ــ اقتصادی وکلیه امور کشور بطور خیلی جدی زمینه های دموکراتیک ومشورتی راکمرنگ ویا ازبین خواهد برد . بنابراین شرط وجود مشارکت آن هم درسطوح محلی وروستایی وجود نظام سیاسی دموکراتیک ونظام برنامه ریزی غیرمتمرکز است ، علاوه برآن به منظور برقراری نظام مشارکتی منطقی درروستاها باید تغییراتی درساختارسیاسی ــ اقتصادی روستاها بوجود آورد تابتوان نهادمشارکتی مناسبی طراحی وبه مورد اجرا گذاشت . شرایط ایجاد این کار باپیروزی انقلاب اسلامی وتحقق جمهوری اسلامی ومردم سالاری دینی ودخالت هرچه بیشتر مردم درسرنوشت خودشان ازطریق انتخابات شوراهای اسلامی به نحو مناسبی برای تحقق مشارکت بوجود آمده است . درشرایط کنونی این وظیفه ی مسؤولین است که بامطالعه وفراهم سازی بسترهای مناسب زمینه رابرای مشارکت بهتر وبیشتر وآگاهانه مردم روستاها ، درانتخابات شوراهای اسلامی فراهم آورند ، چراکه وجود بعضی قدرتمندان محلی وبرخورداری آن ها ازپایگاه اجتماعی ــ اقتصادی درروستا ها گاه می تواند مانع عمده ای درراه مشارکت طبقات محروم روستایی درنظام مشارکتی وتصمیم گیری گردد که توجه به این امر ازاهمیت فوق العاده برخورداراست . برای سوق دادن مردم به طرف مشارکت درکارها وواداشتن آن هابه همکاری اقتصادی ــ اجتماعی وسیاسی راه های مشخصی وجود دارد که ازوظایف دولت هاست که به آموزش توأم با کارونظارت وراهنمایی مسؤولانه وتأمین اعتباردراین زمینه بپردازند واین ازوظایف اصلی وزارت کشوراست که به طورجدی دراین امور ورود پیداکند ودرامرشوراها آموزش رادرسرلوحه ی کارهای خودقراردهد.

7ــ شرایط اقتصادی مشارکت :

شرایط اقتصادی ازجمله عوامل مهم بیرونی درتحقق مشارکت درجوامع است . بنای ساختمان مشارکت مردمی مبتنی برنظام اقتصادی است که درآن شکاف طبقاتی بین اقشارمردم چندان عمیق وزیاد نباشد ، مکانیزم مشارکت به عنوان یک جریان وفرآیند همه گیر وهمه جانبه نیازمند استقرار آن درفضایی به دورازتعارضات وجریانات سیاسی ومناسبات اقتصادی ناسالم است .

جذب مشارکت های مردمی درطرح های عمرانی واقتصادی بستگی زیادی به امکانات وتواناییهای اقتصادی مردم دارد . دروستاهایی که ازنظراقتصادی وامکانات رفاهی در پایین ترین درجه محرومیت قرار دارند نمی توان انتظاری جهت همکاری ومشارکت اقتصادی داشت .

مشارکت درسطوح پایین و محلی زمانی امکان پذیراست که درسطوح محلی ومنطقه ای منافع ومصالح محلی به طور عادلانه درنظرگرفته شود . فقراقتصادی توده های روستایی والگوهای نابرابرمالکیت زمین وعدم سازمان یافتگی فقرای روستایی درجهت حل مسا ئل اقتصادی شان ازدیگر موارد وعوامل نامناسب محیط اقتصادی برای انجام عملیات مشارکت است . اکثر طرح ها وپروژه های انجام شده دربسیاری ازکشورها ، عامل فقراقتصادی رایکی ازموانع عمده مشارکت مردم  می دانند ، علاوه برآن فقر ومحرومیت گروه های روستایی منجر به کم رنگ شدن اثرات تلاش های آن ها وکم شدن میزان دخالت وشرکت آنان درتصمیم گیری واجرا می گردد .

بنابراین جریان مشارکت علاوه بر مساعد بودن زمینه اقتصادی ، می تواند با اجرای طرح ها وپروژه های عمرانی درروستا موجب تقویت بنیه اقتصادی مردم روستا گردد . نقش دولت درتحقق چنین هدفی ازاهمیت بالایی برخورداراست ، نمونه بارز چنین سیاست مشارکتی رامی توان جنبش ساموئل آندونگ درجمهوری کره نام برد که جهت بسیج روستاییان به منظور تجدید بنای روستاها طرح ریزی گردیده است وتأثیر چنین جنبش وحرکتی منجر به بوجودآمدن تحولات عمیقی درروستاهای جمهوری کره گردید به گونه ای که درسال 1947درآمد پولی خانوارهای روستایی ازدرآمد مزدبگیران شهری بیشترشد .

8ــ عوامل وشرایط اجتماعی وفرهنگی تحقق مشارکت های مردمی :

عامل اجتماعی وفرهنگی ازدیگر عوامل مؤثر درمشارکت می باشد . مشارکت بادرنظر گرفتن فاکتور اجتماعی وپایگاه مردمی انسان ها ، منجر به ایجاد شخصیتی متکی به خود واستوار وروحیه تعاون وهمکاری کننده درافراد جامعه می گردد . مشارکت پدیده نوین وجدیدی نیست بلکه شرکت مردم درجهت کمک به یکدیگرموضوعی قدیمی و ازجمله جنبه های مثبت واصلی مشارکت است که باعث رشد توانایی های انسان ، ارتقاء منزلت آدمی  ومسؤول ساختن افراد درباروری نیروی تصمیم گیرنده وعمل کننده می شود . وقتی مردم یک جامعه آموخته باشند بایدبه صورت منسجم مشکلات خودراازسرراه بردارند ، احساس اعتمادبه نفس وغرور نسبت به توانایی های گروهی خود ، درحرکت جمعی خواهند کرد .

به طور کلی برخی گروه های فشارمحلی وجوددارند که نماینده منافع افراد قوی ویااکثریتی هستند که تشکیلات محلی راتضعیف ویا ندرتأ تقویت می کنند، به خصوص زمانی که حفظ منفعت اقلیت محروم وفقیر روستا مطرح باشد . علاوه بر شرایط اجتماعی وفرهنگی  برخی شرایط کلی نیز برای مشارکت وجود دارد که می توان به شکل زیر تقسیم بندی نمود :

1ـــ انتخاب بهینه فعالیت:

اگر گزینش مطلوب فعالیت ها باساخت وبافت زندگی مردم منطقه ای که فعالیت درآن منطقه اجرا می شود سازگاری نداشته باشد ، انتظار هرگونه مشارکت ازسوی مردم وشوراهابیهوده است ، به همین سبب تطبیق فعالیت باخصوصیات ونیازها وبافت اجتماعی وفرهنگی ــ اقتصادی منطقه اهمیت بسیاری درجلب میزان مشارکت مردم ایفا ء می نماید . زمانی که مردم تجانسی بین فعالیت ونیازهای خود احساس نکنند ، جلب مشارکت آن هاباموانع زیادی روبه رو می شود .

2ــ تعیین زمان مناسب :

هرگونه مشارکتی که درانجام یک فعالیت موردنیازباشد ، زمان مناسب خودرامی طلبد . تشخیص این زمان مناسب ، با توجه به مشارکتی که انتظار می رود تغییر می کند ، اگر درانجام فعالیتی به مشارکت نیروی انسانی نیازمندیم ، باید زمان اجرای کار رابااوقات فراغت مشارکت کنندگان تطبیق دهیم ویا اگربه مشارکت مالی احتیاج است ، باید زمان جلب مشارکت مالی بازمان برداشت محصول وفروش آن توسط روستاییان که ازلحاظ مالی وضعیت خوبی دارند مصادف باشد تانتیجه ی مطلوب را کسب کرد . عدم توجه به عامل زمان ، مشارکت را با مشکل مواجه می کند .

3ــ تشخیص مناسب نوع ومیزان مشارکت :

تعیین میزان مشارکت مردم دراجرای یک فعالیت ونوع این مشارکت باید درهماهنگی کامل با توانایی ها واستعدادهای مردمی باشد که مشارکت آنان درانجام فعالیت مورد نظر است ، سطح سواد ، تخصص ، آگاهی مردم وتوانایی های مالی آن ها ازشاخص های تعیین کننده وشرط اصلی واساسی جلب مشارکت است .

4ــ جامعیت فعالیت :

از دیگر شروط اساسی جلب مشارکت درانجام یک فعالیت ،تأمین عدالت اجتماعی وبهره مندی گروه های بیشتری ازمردم یک منطقه ازنتایج حاصل ازاجرای فعالیت هاست .هرچه شمول افراد وگروه هایی که ازحاصل کار استفاده می کنند بیشترباشد ،امکان جلب مشارکت آنان به انجام فعالیت بیشتر خواهد بود. تجربه نشان داده است که احساس تعلق اقشارپایین جامعه درانجام اموراگرباآگاهی وتفاهم باشد ،به مراتب بیشترازدیگرگروه های جامعه است . بازتاب سازنده ومثبت این دلبستگی درمقوله مشارکت ، درگروانتخاب فعالیت هایی است که بهره مندی شماربیشتری ازمردم یک منطقه رادرپی داشته باشد ومنافع گروه های ویژه ایی ازجامعه رادنبال نکند . بنابراین یکی ازشروط اساسی جلب مشارکت مردم دریک فعالیت ، گسترش هرچه بیشتردامنه بهره مندی اقشارمختلف ازنتایج اجرای آن است .

5ــ برنامه ریزی ، سازماندهی وکنترل :

مشارکت مقوله ایی اجتماعی است که اگربرخوردی سنجیده با آن نشود ، موجب تصعیف آن می گردد .برای جلوگیری ازچنین امری باید مشارکت رادرقالب یک سازماندهی مناسب برنامه ریزی ، طراحی واجراکرد . برنامه ریزی وسازماندهی مشارکت فرایندی است که ازمطا لعه وشناخت مشارکت شروع می شود وپس از طی مراحل انتخاب ، تعیین شرایط زمانی ومکانی ، تأمین امکانات اجرایی ،سازماندهی وتلفیق وتعیین سهم دولت ومردم دراجرای فعالیت ، درپایان به کنترل وارزشیابی ختم می گردد . هرچند مشارکت دربرخی موارد دارای سازماندهی خودجوش است ولی اگر قراراست که مشارکت درامور به عنوان اهرمی درتوسعه ملی ومنطقه ای به کاررود، توجه دقیق برای سازماندهی وبرنامه ریزی به منظور جهت بخشیدن به آن ازاهمیت وضرورتی انکارناپذیربرخورداراست .

6ــ بهره برداری ازفعالیت :

فرایند مشارکت دریک فعالیت ، بااتمام آن ازلحاظ فیزیکی واجرایی خاتمه نمی پذیرد بلکه حفظ ونگهداری وبهره برداری مطلوب ومتناسب با هدف فعالیت واستمرار نتایج حاصل ازآن ازدیگر شروط اساسی مشارکت بشمارمی رود . شاید بتوان ادعا کرد که بهره برداری ازیک فعالیت مشارکتی، ازاجرای آن بااهمیت تر است ، به همین علت ضرورت دارد که شورا های اسلامی نسبت به  مشارکت درنگهداری وحفظ پروژه های مشارکتی درروستا توجیه وترغیب شوند .

متغيرهاي مشاركت سياسي در روستا

به نظر مي رسد كه در روستاها به عنوان اجتماعاتي مبتني بر روابط شخصي و خويشاوندي و خلاصه به علت بافت اجتماعي –فرهنگي و جغرافيايي خاصش سياست و مشاركت سياسي معناي ويژه اي داشته باشد كه متفاوت از شهر هاست. به اين ترتيب كه سياست و مشاركت سياسي در روستاها بيشتر اعمال روزمره زندگي و روابط مستقيم قدرت است.در اين حالت دلالت سياست بيشتر ناظر بر ملزومات عيني زندگي خواهد بود.يعني زندگي در روستا منظومه اي همگون و نامتمايز يا كمتر تمايز يافته از شئون مختلف زندگي است و روابط شخصي و چهره به چهره محل انعكاس اين زندگي است كه طبعا تنيدگي شئون اجتماعي-فرهنگي و اقتصادي و سياسي را در هم ايجاب مي كند به اين ترتيب سياست نيز معنايي معادل اعمال روزمره و چهره به چهره خواهد داشت و اين با برداشت امر سياسي در شهرها متفاوت است.بدين گونه ميتوان انتظار داشت كه امر سياسي در شهر ها در نقطه مقابل ان چه ذكر شد قرار گيرد.

امروزه روستاهاي ما در معرض پديده هاي ((تجدد بخشي)) گوناگون قرار گرفته اند و از طرفي عناصر سنتي هنوز كماكان در كار هستند تشكيل رسمي و قانوني شوراهاي اسلامي روستايي به ويژه عامل مهمي را وارد معادلات روستا كرده است كه مي توان ان را گوياي تبلور مشاركت سياسي در روستا و در نزد روستاييان است كه حاصل تعاملات شهر و روستا يا به تعبيري تعامل جهاني-منطقه اي است.

براي اين كار ما مشاركت سياسي را در خصوص متغييرهايي مثل نظام خويشاوندي و رسانه هاي ارتباط جمعي و غيره خواهيم سنجيد تا بتوانيم تصوير روشنتري از مشاركت سياسي در روستا ترسيم كنيم.

بايد روستا را همچون موردي جداگانه  و ويژه در چارچوبي غير از چارچوب خاص شهر ها مطالعه كرد. چرا كه روستاها بيشتر متاثر از سنت بوده و در مقابل گرايش هاي جهاني و مدرن در شهرها بيشتر در اشكال محلي و سنتي قرار دارند.

مشكلات كشاورزي و مهاجرت روستاييان به شهرها و عدم كفايت تاسيسات رفاهي و عمراني روستاها و خلاصه تمام مشكلات روستاها تا حد زيادي قابل ارجاع به مشئله مديريت روستايي و نواقص ان هستند.تشكيل شوراهاي اسلامي روستايي تلاشي براي بهبود مديريت روستايي با وارد كردن عنصر مشاركت سياسي در معناي دخالت مردم محلي تصميم گيري ها و نظارت و اجرا و مشاوره در امور محلي در روستاها بوده است .

موضوع ساختار قدرت و مشاركت سياسي در روستا از موضوعاتي است كه ادبيات گسترده اي را به خود اختصاص نداده است . بويژه اين موضوع از منظر انسان شناسي و بطور ژرفانگر كمتر مورد توجه قرار گرفته است.

عوامل مؤثر براي به دست آوردن درك و پنداشت روستاييان از مشاركت سياسي

در اينجا هم ما براي راه يابي به درك و پنداشت روستاييان از مشاركت روستايي عواملي را در نظر گرفته ايم.

نخستين عامل مهم و قابل بررسي در نحوه مشاركت سياسي مسئله جنسيت است.

دومين عامل مهم در بافت اجتماعي روستاها كه مسلما تاثير بلاترديدي در مشاركت سياسي دارد نظام خويشاوندي و به طبع ان نظام طايفگي است.مطالعه نظام خويشاوندي و قدرت سياسي در جوامع سنتي بخش مهمي در ادبيات انسان شناسي را به خود اختصاص داده است.

سومين عامل مهم تاثير رسانه ها اعم از نشريات و راديو و تلويزيون بر اذهان و رفتار عمومي است.هر چند اثر اين رسانه ها بسته به شرايط مختلف بسيار متفاوت است.

چهارمين عامل شهري شدن يا تاثير گرفتن از شهر است كه بي شك در توقعات مردم و فهم انان از امر سياسي و مشاركت سياسي نقش اساسي دارد.

و بالاخره پنجمين عامل مهم در پنداشت روستاييان از مشاركت سياسي رابطه اي دائمي است كه ميان دو حوزه ي منافع و عملكرد محلي و منافع و عملكرد ملي بوجود مي ايد. و تاچه اندازه روستاييان سياست را امري بومي مي پندارند و به چه دلايلي و برعكس تا چه اندازه خود را موظف به شركت در سياست در بعد ملي مي شمارند و چه انتظاراتي از چنين مشاركتي دارند.

اين پنج عامل به عنوان شروعي در مطالعه بر پنداشت ها و رفتارها سياسي روستاييان مهمترين عوامل به شمار مي امده اند با اين وجود نميتوان منكر ان شد كه پارامترهاي بسيار ديگري چون درجه تعلق مذهبي و درجه تحصيلات و سن نيز در اين مشاركت دخالت زيادي دارند.

نمونه هايي از مشاركت در روستا صرف نظر بعد سياسي

از نظر تاريخي در ايران صرف نظر از بعد سياسي مشاركت در امور مختلف در شهرها و روستاها كم وبيش وجود داشته است. براي مثال در جوامع روستايي از رسم بيل زني دسته جمعي و كمك در درو كردن گندم –تامين امنيت محصول –سنت چرخ ريسان –بنه و مراسم مذهبي ميتوان نام برد.

علت هاي افزايش مشاركت سياسي در روستاها در سال هاي اخير

در چند دهه اخير موضوع مشاركت سياسي در روستاها به دليل پديد امدن گروههاي جديد روستايي كه داراي تحصيلات بالاتر و برخوردار از وسايل ارتباط جمعي و امكانات اقتصادي بيشتري هستند ابعاد تازه تري پيدا كرده است.از اين رو برخي از سوالاتي كه پاسخگويي به ان ها ضرورت انجام تحقيق را ايجاب ميكنند عبارتند از:

1_ ايا بهبود وضعيت اقتصادي و اجتماعي روستاييان منجر به افزايش مشاركت سياسي انان شده است؟

2_ چه تغييراتي در سطوح  و انواع مشاركت سياسي در اثر فرايند هاي نوسازي ايجاد شده است؟

3_ چه گروهايي از روستاييان داراي بيشترين ميزان مشاركت سياس يبوده اند و چه گروههايي مشاركت كمتري داشته اند؟

تصور اوليه ممكن است اين باشد كه مشاركت سياسي مرتبط با شهر و شهرنشيني است و روستاييان كمتر داراي اين نوع مشاركت اند. اين تصور با پشتيباني نظري بسياري از مطالعات كه تحت عنوان نوسازي سياسي انجام گرفته است تقويت و تاييد ميشود.براساس اين نظريات جوامع بر پايه  دو قطب سنتي و مدرن مشخص مي شوند و هر چه به قطب مدرن نزديك تر شوند اشكال جديد زندگي اجتماعي و از جمله مشاركت سياسي  و اجتماعي گسترش مي يابد بنابراين شهرنشيني و صنعتي شدن و گسترش رسانه هاي گروهي و افزايش تحصيلات و رفاه اقتصادي منجر به افزايش سطح مشاركت مي شود و ساكنان مناطق شهري به دليل برخورداري بيشتر از جلوه هاي مدرن زندگي مشاركت بيشتري در حيات سياسي و اجتماعي خود دارند. 

اين تصورات و نظريات درباره ارتباط ميان ويژگي هاي اجتماعي و اقتصادي و ميزان مشاركت بايد با دقت مورد ارزيابي قرار گيردزيرا شواهد فراواني از نقش گسترده روستاييان در زندگي اجتماعي و سياسي موجود است.از نظر تاريخي ميتوان گفت كه دهقانان خود يكي از نيروهاي عمده ضد فئودالي در انقلاب فرانسه بودند و در فروپاشي نظام فئودالي نقش موثري ايفا كردند.

 

به نظر بشيريه در تاريخ معاصر ايران دهقانان نقش تعيين كننده اي در تحولات سياسي نداشتند و بيشتر از سوي گروهها و نيروهاي سياسي گوناگون بسيج شده اند.

عوامل تآثير گذار در زمينه مشاركت سياسي در روستاييان

در يك جمع بندي ميتوان نتيجه گرفت كه دو عامل در زمينه مشاركت سياسي روستاييان تاثير به سزايي داشته است:

1_ ميزان توسعه يافتگي جامعه ي روستايي و بسط جامعه مدني در سراسر جامعه

2_ تسلط و اقتدار دولت مركزي .

مشاركت سياسي روستاييان در شكل خشونت اميز و انقلابي در شرايطي روي داده است كه از طرفي جامعه مدني بسط و توسعه نيافته  و كشور در حالت عقب ماندگي است و از طرف ديگر حكومت مركزي نيز فاقد ابزار و نيروها و سازماندهي لازم براي گسترش اقتدار خود در تمامي مناطق است. درچنين حالتي و بخصوص در شرايطي كه جامعه در حال تحول و گذرا است وقوع شورش ها و انقلابات بسيار محتمل است.

مشاركت سياسي روستاييان در شكل مسالمت اميز و در چارچوب قوانين و مقررات در جامعه مدني در صورتي گسترش مي يابد كه جامعه به سطح قابل قبولي از توسعه يافتگي رسيده باشد و وجود نهادهاي مدني و سازمان هاي محلي قدرتمند در روستاها كانال هاي لازم را براي سازماندهي و هدايت مشاركت سياسي موثر روستاييان فراهم نمايد. در اين شرايط ساكنان مناطق روستايي بهتر مي توانند با كمك اين نهادها منافع خود را در جريان انتخابات و فعاليت هاي سياسي تامين كنند.

مطالعه مشاركت سياسي در روستاها از اهميت در خور توجهي برخوردار است. زيرا جامعه ي روستايي در كشور هاي در حال توسعه در نظريه هاي مكتب نوسازي به عنوان نمونه اي از جامعه سنتي مطرح است كه بايد تحول پيدا كند.

 

انقلاب اسلامي

بعد از انقلاب اسلامي روستاهاي ما تحولات بيشتري را به خود ديدند. تشكيل انقلابي شوراهاي اسلامي روستايي توسط جهاد سازندگي با همكاري وزارت كشور در سال هاي اول پس از انقلاب تغيير ساختار حكومت ملي /مسئله جنگ/برجستگي عنصر مذهب در معادلات سياسي- اجتماعي روحيه انقلابي كه همراه ديدگاه انتقادي راديكال نسبت به گذشته بوده است و سرعت گرفتن فرايند مدرنيزاسيون به همراه گسترش بي سابقه وسايل ارتباط جمعي و در اخر جنبش اصلاح طلب دوم خرداد به همراه مطالبات مدني و پي امدهاي ان از جمله انتخابات شوراهاي اسلامي روستايي مطابق با قانون را ميتوان از اعم اين تحولات برشمرد.   

تمامي اين تحولات كه بايد ان ها را به نوعي فراز و نشيب ها و چالش هاي فرايند مدرنيزاسيون قلمداد كرد و شرايط جديدي را  در روستا ايجاد كرده اند كه در تقابل با ساختار اجتماعي-فرهنگي سنتي روستا اشكال جديدي را پديد اورده و نيز از تحولي از فم سياست در نزد افراد ايجاد كرده اند.

مسئله اساسي بررسي اشكال جديد پديد امده ي ناشي از اين تقابل به ويژه در حيطه مسائل سياسي و بطور اخص مشاركت سياسي و برداشت مردم روستا از ان است كه مسلما      نمي توان بطور كامل ان را مانند موارد شهري تحليل كرد.

اين اشكال مشاركت سياسي روستايي با مشاركت سياسي  شهري بيشتر تشابه لفظي دارند تا تشابه محتوايي و به همين ترتيب فهم مردم روستاها هم از سياست و مشاركت سياسي برداشتي نسبتا متفاوت از برداشت مردم شهري است و اين تشابه لفظي نبايد دلالت هاي مجزاي ان ها را از نظر دور كند . لذا براي شناخت دقيق تر مشاركت سياسي در روستا بايد ان را همچون مورد جديد و متفاوت بررسي كرد.

پیشنهادات :

 

۱ــ دخالت خودجوش عناصر محلی درفرایند توسعه وتحرک بخشیدن به منابع بومی برای نیل به توسعه ملی ومحلی ، زیزبنا وشالوده نگرشی راتشکیل می دهد که ازآن می توان به عنوان "توسعه مشارکتی " یاد کرد، اعتقاد به چنین عقیده ای خودبه خود طراحان ،برنامه ریزان ودست اندرکاران سیاست ها وپروژه های توسعه رابه پی ریزی واجرای رهیافت های جلب وبکارگیری نیروی انسانی ومنابع بومی درتوسعه روستایی ملزم می سازد ، الگوی شورایی وانتخاب شوراهای اسلامی باتوجه به اصول 6،7،100تا106قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران افق روشنی رادراین زمینه فراهم می کند ،استفاده ازظرفیت شوراها درفرایند مشارکت امری انکارناپذیراست که باید برنامه ریزان به آن توجه کنند .

2ــ از آن جاکه آموزش به انواع مختلفی چون :آموزش اتفاقی بدون هیچ برنامه ریزی خاص، آموزش غیررسمی ، آموزش رسمی و... تقسیم می شود ،باید سعی شود دربرنامه های آموزش شوراها بااستفاده ازبهترین نوع آموزش وباابزاروتجهیزات مناسب وازطریق اجرای برنامه هایی چون ایجاد الگوی ترویجی مناسب شوراهای روستایی ،بازدیدهای ترویجی شوراها ،انتخاب وگزینش شوراهای نمونه براساس معیارها وملاک های علمی ومدون وسنجش نیازهای آموزشی شوراهانسبت به هدایت وحمایت شوراهای اسلامی به عنوان الگویی جدید ونوپا درتوسعه مشارکتی کمک کرد تاشوراهای روستایی با برخورداری از آموزش های مناسب بتوانند به همراه مردم روستایی نقش مؤثری رادرروند رشد وتوسعه جوامع روستایی بردارند .

3ــ ایجاد فرهنگ مشارکت در هرجامعه ای نیازبه هزینه های مالی نیز دارد . بی شک دولت بدون صرف هزینه های کافی درایجاد مشارکت ازطری شوراها ی اسلامی موفق نخواهد بود ، روستایی که به عنوان شوراانتخاب می شود براساس قانون شوراها وظایفی برعهده دارد که پی گیری اصولی این وظایف شاید بخش عمده ایی ازوقت زندگی اورابگیرد ، به همین علت اگر دولت نتواند به طریقی حداقل بخشی ازهزینه های شوراهاراتأمین کند ، نباید مشارکت مطلوبی راازشوراها انتظار داشت  .

4ــ تربیت  کادر لازم برای تحقق فلسفه مشارکت دربرنامه های عمرانی ازخط مشی های اولیه برنامه های آتی کشور باید باشد . وزارت کشور به عنوان متولی امر شوراها باید ضمن استفاده ازتجارب کشورهای دیگر درزمینه مدیریت محلی وروستایی وتجربیات شوراهای اسلامی درزمان جهاد سازندگی سابق سعی کند باتربیت کادری مجرب ومدیر واجرای برنامه های تحقیقاتی ومطا لعات کاربردی توسط محققین واهل فن ، چاپ وانتشار مجلات ونشریات اختصاصی مناسب برای شوراها ، شوراها رادرامرایجادمشارکت ومدیریت ثمربخش روستاهایاری کند .

نباید فراموش کرد که باتوجه به معنای گسترده ی مشارکت باید دولت دربرنامه های کلی وکلان خود ضمن هماهنگ نمودن امور مربوط به مشارکت درتمامی سازمان ها وادارات تأکید خاصی برروی مشارکت به عنوان مقوله ای مهم وضروری درتوسعه کشور داشته باشد ونمی توان تحقق مشارکت رافقط ازوزارتخانه یا نهادی خاص وبرای اموری مشخص، داشت ، بلکه مشارکت درتمام امور ووظیفه تما م نها دهاووزارتخانه هااست وبرای آن باید همه بسیج شوند .

 

 

 داستان:

وقتي همه كدخدا باشند، ده ويران مي شود

 

يكي بود، يكي نبود. پادشاهي بود كه وزير با عقل و هوشي داشت. يك روز پادشاه همراه وزيرش سوار اسب شد و براي شكار به صحرا رفت تا آهويي شكار كند. آهو زرنگ و تيزرو بود. هر چه پادشاه تير انداخت، به آهو نخورد. شاه و وزيرش با اسب دنبال آهو تاختند و ساعت ها آهو را دنبال كردند، اما اگر تو در كف دست من مويي مي بيني، آن ها هم آهو را ديدند حتي به گرد پاي آهو هم نرسيدند. انگار آهو يك قطره آب شده بود و رفته بود توي زمين.

شاه و وزيرش خسته و كوفته رفتند و رفتند تا به روستايي سرسبز و آباد رسيدند باغ هاي آن روستا پر درخت بود و بر شاخه هاي درخت ها ميوه هاي بسياري سنگيني مي كرد. پادشاه و وزيرش كنار جوي آبي، زير درخت ميوه اي نشستند تا كمي خستگي در كنند. اهالي ده از آمدن شاه و وزيرش خبردار شدند و به كدخدا خبر دادند كه: «چه نشسته اي كه ده ما ميزبان شاه و وزير شده است!»

كدخدا اهالي ده را جمع كرد، به هر كدام دستوري داد و هنوز يك ساعت بيشتر از رسيدن شاه و وزير به آن ده نگذشته بود كه يكي براي آن ها غذا آورد، يكي شربت آورد، يكي كباب آورد و چند نفري هم ساز و دهل زنان به حضور ميهمانان ده رفتند و به خوبي از آن ها پذيرايي كردند.

با اينكه شاه و وزيرش به علت از دست دادن شكار و دويدن دنبال آهو ناراحت و خسته بودند، از ديدن آن ده خوش آب و هوا و پر نعمت و آن پذيرايي شاهانه خوشحال شدند و شكار آهو را فراموش كردند. شاه و وزير، بعد از آنكه حسابي خستگي شان در رفت، راه افتادند و از آن ده آباد ديدن كردند. شاه رو به وزيرش كرد و گفت: «فكر نمي كردم وسط اين بر بيابان، روستايي به اين آبادي و خوش آب و هوايي وجود داشته باشد.»

وزير گفت: « حتماً اين ده كدخداي خوبي دارد و مردمش اهل قانون و حساب و كتاب هستند.»

شاه گفت: «رعايت قانون و كدخداي خوب، چه ربطي به درختان پر ميوه و آب و هواي خوب دارد؟»

وزير گفت: «يك سال به من فرصت بدهيد تا در عمل جواب شما را بدهم.»

شاه قبول كرد. وزير رو كرد به اهالي و گفت: «شاه از ديدن روستاي آباد و پربركت شما خيلي خوشحال شده است. فكر مي كنم هر يك از شما اهالي اين روستا، آدم هاي با فهم و شعوري هستيد. به همين دليل، شاه دستور داده است كه اهالي با فهم و شعور اين روستا را به حال خودشان بگذاريم و كدخدا را از بالاي سرشان برداريم. از امروز به بعد، همه ي شما كدخداييد.»

اهالي روستا از اين كه اين همه مورد توجه شاه و وزير قرار گرفته بودند، خوشحال  شدند.

شاه و وزيرش بار و بنديل خودشان را جمع كردند و با اسب هايشان به طرف قصرشان برگشتند.

آن شب در روستا همه خوشحال بودند. صبح كه شد، كدخداي ده مثل روزهاي پيش، مسئول آبياري را صدا كرد و گفت: «برنامه ي تقسيم آب را بياور ببينم امروز آب رودخانه بايد به باغ كدام يك از اهالي روستا برود.»

مير آب، لبخندي زد و گفت: « من ديگر مسئول آبياري نيستم. همان طوري كه شاه دستور داده، خودم براي خودم يك كدخدا هستم و با قانون و برنامه ي تقسيم آب كاري ندارم.»

آبيار، دستيارش را صدا كرد و گفت: «آهاي پسر! بيلت را بردار و آب رودخانه را به طرف باغ خودم بفرست.»

دستيار ميراب هم لبخندي زد و گفت: «خودت مي داني كه از امروز من خودم كدخدا هستم و مي دانم كه چه كاري بايد بكنم. نيازي هم به برنامه و دستور جناب عالي ندارم.»

از آن روز به بعد، آسيابان كارش را رها كرد و گفت: «من آسيابان نيستم، كدخدا هستم.»

نانوا در دكان نانوايي اش را باز نكرد و گفت: «من كدخدا هستم و نانوا نيستم.»

هيچ كس حاضر نشد طبق قانون و برنامه اي كه پيش از آن كدخدا برايشان در نظر گرفته بود، كارش را بكند. هر كس فكر مي كرد كه خودش كدخداست و بقيه بايد به دستورهاي او گوش بدهند و عمل كنند. به اين ترتيب، كارها اصلاً پيش نمي رفت. آب رودخانه به هيچ باغي راه پيدا نكرد و سر خود رفت و رفت تا به روستاهاي ديگر رسيد. هيچ كس حاضر نبود حرف ديگري را گوش كند. هر كس به ديگري دستور مي داد و هيچ دستوري هم اجرا نمي شد. اهالي ده با يكديگر دعوايشان شد و قهر كردند. همه ي اهالي ده شده بودند فرمانده و كدخدا.

يك سال به همين صورت گذشت. سال بعد، شاه و وزيرش دوباره به طرف آن ده آباد راه افتادند. شاه مي گفت: «حالا مي بيني كه هيچ اتفاقي توي روستا نيفتاده است.»

وزيرش هم مي گفت: «كمي صبر داشته باشيد تا جواب سوال سال پيش شما را بدهم.»

وقتي آن دو به روستا رسيدند، از تعجب شاخ در آوردند. هيچ اثري از آن روستاي سرسبز و باغ هاي پرميوه و آباد نبود. مردم روستا همه ضعيف و لاغر و كثيف شده بودند. نه حمامي حمامش را گرم مي كرد و نه نانوايي تنورش را. شاه خيلي ناراحت شد. به وزيرش گفت: «چه بر سر اين روستا آمده؟ چرا ديگر از آن همه شادي و آبادي و نعمت خبري نيست؟»

وزير گفت: «وقتي در جايي هر كس فكر كند كه خودش كدخداست و حرفش قانون است و نبايد هيچ برنامه و قانوني را رعايت كند، همه چيز خراب مي شود.»

وزير، اهالي روستا را جمع كرد و قصه را براي آن ها گفت. بعد هم به همه دستور داد كه مثل گذشته زير نظر كدخدا به كار و فعاليت مشغول شوند.

از آن روز به بعد، هر وقت بخواهند اهميت قانون و برنامه و رعايت قانون را گوشزد كنند، به اين مثل اشاره مي كنند.

 

بخش كودك و نوجوان


 منبع:

مثل ها و قصه هايشان_مصطفي رحماندوست_صفحه 80                                              سايت تبيان

 

منابع و مآخذ

۱:جامعه شناسي روستايي نويسنده دكتر منصور وثوقي

۲:جامعه شناسي روستايي دكتر مهدي طالب و عنبري

۳:جوامع دهقاني نويسنده هانري مندراس

۴:مقدمه اي بر جامعه شناسي توسعه روستايي نويسنده ازكيا

۵:جامعه شناسي ده در ايران نويسنده خسروي

۶:كتاب جامعه شناسي توسعه و توسعه يافتگي روستايي ايران نويسنده ازكيا

۷:فصلنامه علوم اجتماعي شماره 26

۸:تاریخ ملل شرق و یونان ترجمه عبدالحسین هژیر چاپ دوم و سوم 1342

۹:فرهنگ بزرگ سخن دکتر حسن انوری